X
تبلیغات
رایتل

دوستان عزیزم و خوانندگان وبلاگ روزهای زندگی یلدا ( تولد زمستان ) بر شما مبارکباد. 


* * * از فردا دی ماه شروع میشه. ماههای دوست داشتنی من در پیش هستن. ماه دی و بهمن. (:

کلی مناسبت داریم تو این دو ماه و بهانه ای برای شاد بودن.

7 -8 دی ماه سالگرد عروسیمان

13 دی ماه تولد رضا( شکلات خاله )

24 دی ماه تولد خواهرم مامان شکلات

29 دی ماه سالگر عقدمان

30 دی ماه تولد گندمی( شغلک عمه )

شب 9 بهمن  تولد مرضی بانو ((:


بهمن رو خیلی دوست دارم. متولدین بهمن آدمهای خاصی اند. ویژگی های منحصر به فرد دارند.


* * * از آنجا که ما دور از خانه و خانواده به سر می بریم و در اینجا (مشهد) ، تنهاییم و فاقد امکانات!! نمیتونیم برای مراسم شب یلدا از خودمون هنر در کنیم.

اینه که به یه سالاد میوه اکتفا می کنیم و دعوت دوست گرامیمان را برای شب یلدا خیلی سریع و بدون فوت وقت لبیک میگوییم. (((:

شاید خاطرات امسال هم مثل سالهای قبل ماندگار بشه.


* * * چقدر این آذر کشدااااار بود. جونمون دراومد تا تشریفشو برد!

البته من از رفتنش بیشتر غصه میخورم چون استفاده مفیدی از این عمر در حال گذر آنطور که انتظار میرفت، نکردم و کمی افسوس میخورم!!

در واقع اگر بخوام با این دید به گذشته نگاه کنم کل عمر 28 -29 ساله ام رو باید بابتش افسوس بخورم. ولی جلوی ضرر رو از هرجا بگیری منفعته.

بهمین خاطر به دی ماه سلامی ویژه میکنم و به استقبال روزهای پیش رو میرم.

مرضی یادت باشه تا بدنت سالمه و زنده ای، تا چشم داری و توانایی دیدن، وقت هست برای جبران مافات.

یادت باشه تا مکانی برای زندگی داری و تا خوراکی برای سیر کردن داری و وقتی گرانبها، باید استفاده کرد.

و اما من چه ناجوانمردانه و میشه گفت احمقانه گاهی احساساتم غلبه میکنند و اون لحظات گریه میکنم و بابت نداشته ها بساط گله گذاری ام پیش خدا براهه.

تریپ غم برمیدارم و کل روز موسیقی غمگین گوش میدم و افسوس میخورم!!!

باید رو خودم کار کنم که اینقدر زود همه چی قاطی پاتی نشه. و بتونم احساساتمو تحت کنترل دربیارم.

این مهم زمان میبره.



* * * چه غم انگیز که گوشی من خیلی وقته زنگ نخورده! آهنگ زنگ تماس گوشیمو فراموش کردم. قدیما ملت با محبت تر بودن. به دوست و قوم و خویششون زنگ میزدن و صداشو می شنیدن وقتایی که نمیتونستن ببیننش. اما حالا بزور همون چند کلمه رو هم تایپ میکنن!

فکر کنم کرایه انگشتاشونو هم از آدم میخوان )):


با خودم عهد کردم یه مدت دندون رو جیگر بذارم و تحمل کنم و به کسی زنگ نزنم ببینم کسی دلش برای من تنگ میشه؟!!!

وای که چه سخته  )): 

نامردا مرضی اینجا تنهاست. دلش تنگه. یکم به خودتون بیاین و سراغشو بگیرین  ):



* * * دارم به این نتیجه میرسم که بی اراده و کم تلاشم و پشتکارم در کارها کمه متاسفانه.

چه سخت بود به این نتیجه رسیدن!

از خودم ناامید شدم. هرچند بقیه میگن در حد خودت خوبی ولی من حسم چیز دیگه ای میگه.



* * * اینجا تو مشهد ما دو وضعیت رو تجربه می کنیم. صبح و شب.

یه مدت صبحه و یهو شب میشه  |:

این بین ظهر و بعد از ظهر گم میشه.


* * * دلم میخواد حلیم بار بذارم همسری موافق نیست. نمیدونم چطور هوسمو بخوابونم!

اوف چقدر من دم به دقیقه هوس میکنم!  خخخخخخ

از یه زن باردار هم بیشتر. خخخخخ


* * * هیچی دیگه . اوقات خوبی داشته باشید  ((:






تاریخ : سه‌شنبه 30 آذر 1395 | 11:57 | نویسنده : marzi | نظرات (12)