آقا ذهنم ول ول میکنه. حرف دارم برای گفتن.

تو مطلبی که میخوندم چند چیز برام جالب بود و ذهنم رو درگیر کرد ، گفتم اینجا هم بگم شاید کسی براش جالب بود.


وقتی داشتم تفاوت شعر نو نیمایی با شعر سپید و شعر موج نو رو میخوندم یه چیزهایی جالب بود برام.

اول بگم که شعر نیمایی شعری هست که وزن داره ولی قافیه مشخصی نداره.

شعر سپید وزن نداره و قافیه مشخص هم نداره ولی آهنگ داره.

شعر موج نو ، وزن نداره و قافیه هم نداره و آهنگ هم نداره!


وقتی شعرهایی از اخوان ثالث یا نیمایوشیج و یا هوشنگ ابتهاج و یا سهراب سپهری میخونی واقعا لذت می بری. اگرچه من کلا با غزل حال میکنم ولی اخیرا علاقه زیادی به شعر نوی این بزرگان هم پیدا کردم.

حسم درباره شون این شکلیه که اونها حرفهای منو به زبانی زیبا و جذاب بیان میکنن. شعرهاشون دقیقا حرفهایی هست که تو ذهن من هم میاد ولی قدرت بیان اونم به این زیبایی ندارم. و من چقدر لذت میبرم از خوندنشون و تازه می فهمم شعر به چه دردی میخوره.

اما شعر سپید و یا موج نو!!! نمیدونم چرا اصلا به دلم نمی شینن. یه جورین. انگاری یه نثر رو با حرکات لب و دندانت و با آوای خاصی بخونی!

واقعا حسم درباره این دو نوع شعر همینه.

اصلا اگر بخوام درست بگم من و همسری هر روز داریم شعر موج نو و یا سپید می گیم!

والا ...

فکر کن قصیده سرا با اون عظمت رو بگن شاعر و اونوقت سراینده موج نو رو هم بگن شاعر!!

به نظرم در حق شاعران واقعی ظلم میشه اینجوری.


کلا یه بعضی خودشونو بزور جا میکنن تو همه چیز!


و اما مطلب جالب دیگه :

متنی از یک سفرنامه رو میخوندم. توصیف زیبایی از تخت جمشید یا همون پرسپولیس داشت.

وقتی این متن رو خوندم اولش کلی خجالت کشیدم از اینکه من ایرانی هستم و در نزدیکی شیراز زندگی میکنم و اونوقت در این عمری که خدا بهم داده حتی یکبار هم نرفتم تخت جمشید تا اون همه عظمت و شکوه رو ببینم.

خیلی خجالت کشیدم که از تاریخ سرزمینم و از بزرگی و عظمت بعضی چیزها باخبر نیستم.

والبته خوشحال شدم که فرصتی شد و من درباره تخت جمشید چند کلامی خوندم و لحظه ای به این بنای عظیم و مهم فکر کردم.

اینکه حدود 2 یا 3 هزار سال پیش اینجا کاخ پادشاهان ایرانی چون داریوش و خشایارشاه بود.

فکر کنید. ما الآن قرن 21 و تقریبا سال 2017 هستیم. اونم به تاریخ میلادی. یعنی از زمان میلاد مسیح به این طرف جزء تاریخ بحساب میاریم.

در صورتی که ایران قبل از اون وجود داشت و شاهان ایرانی چقدرررر دور اندیش و با عظمت بودن که بنایی به این محکمی و به لحاظ مهندسی ساز در صدر و در اوج قرار داره، ساخته بودن.

نویسنده میگفت من متعجبم که این ستون های عظیم چطوری بعد این همه سال هنوز سرپا هستن و کج نشدن؟!

یا اینکه جنس این سنگها از چیه که اون زمان کاخ رو باهاش ساختن و روش کنده کاریهای زیبا و نقشهای زیبا تراشیدن که بعد از دو سه هزار سال هنوز ساییده نشدن و از بین نرفتن؟!

در صورتی که محکم ترین و سخت ترین سنگهای اروپا از جمله سنگ خارا بعد از 300 -400 سال ساییده میشن و کم کم از بین میرن.


فکر کنید در دو سه هزار سال پیش که ابزارآلات مهندسی نبود، وقتی علم اینقدر جزئیات رو معلوم نکرده بود، وقتی جهانی وجود نداشت ، وقتی اروپایی نبود، وقتی آمریکایی نبود، ایران بود. اون هم عظیم و در اوج.

و افرادی در ایران بودن که بهترین بنا رو به لحاظ معماری و اصول ساختمان سازی و کاربرد هندسه و ریاضیات و ...  ساختند که هنوز هم وجود داره. 

و این یعنی شگفتی.

تازه بعد از قرنها دارن کشف میکنن که مردم اون زمان کی بودن و چه کردن.


و غم انگیز و محنت باره که من ایرانی اینها رو نمیدونم. تاریخ نخوندم. و درباره شکوه فرهنگ ایرانی چیز زیادی نمیدونم.



و حالا مطلبی درباره جسم و سلامت اون :


خبر بهم رسید که برادرم این مدت حالش خیلی بده و مدام بالا میاره. گاهی خون هم درش مشاهده میشه. 

خیلی غمگین شدم. بهش زنگ زدم ببینم اصلا چه خبره.

وقتی درباره وضعیتش گفت و یادم اومد گفته های قدیمی اش که دکتر بهش گفته بود زخم معده داری و حساسیت شدید غذایی.

دیشب یه چیز دیگه هم گفت. اینکه دکترها گفتن هم تو آزمایش خونت و هم مدفوع علائم عفونت دیده شده. قرار بود بره پیش دکترش تا بفهمه که چه کنن ولی متاسفانه دکترهای شیراز نوبتهاشون خیلی دیر به دیر بدست میاد. مثلا یکی دو ماه یا بیشتر.

شوهرم میخواست برای مادرشوهرم نوبت بگیره بهش گفتن سال دیگه اردیبهشت!!!

شوهرم گفت تا اون موقع بیمارمون از دست میره که.


حالا میخوام اینو بگم که من فکر میکنم اگه اصول غذا خوردن رو رعایت کنیم به مشکلات کمتری در زمینه گوارش مبتلا میشیم.

حدااقل امتحانش ضرر نداره.

دیشب به برادرم هم گفتم که باید یه مدت رژیم اساسی بگیره و به غذا خوردنش دقت کنه شاید بتونه بفهمه که چی حالشو بد میکنه.

اول اینکه آدم باید خودش دلسوز حال و سلامت خودش باشه بعد اطرافیانش بهش کمک کنن. من تا فردا سخنرانی کنم فایده نداره. باید اراده برای سالم زندگی کردن باشه و بعد بیایم و دنبال دستورات سالم زندگی کردن بگردیم.

یکی از افرادی که میتونه در سلامت خانواده نقش داشته باشه زن خونه است و مادر خونه.

اونه که غذا میپزه. باید متناسب با حال افراد برنامه غذاییشونو تغییر بده.

الآن زن برادرم که عزا داره بخاطر مادرش و خونه نیست. ضمن اینکه باردار هم هست و حالش بخاطر بارداری بد هم هست ولی حالا که اون نیست بقیه باید دلسوز برادر باشند. هر کسی که برادرم پیشش غذا میخوره.

مثلا مادرم یا خواهرم و یا خواهر خانم برادرم.

اگه خودم یاسوج بودم پرستاریش میکردم بلکه یکم بهتر بشه.

اول از همه غذاهاشو فقط و فقط آبپزی میکردم. بدون ذره ای روغن. بعد هم بدون موادی چون رب یا ادویه جات.

یک هفته ای رژیم سفت و سخت بگیره بلکه بفهمیم تاثیر داره یا نه که من فکر میکنم بی تاثیر نباشه.

دوم جایگزینی نان و برنج و نشاسته ای ها و قندها با سبزی و سالاد.

نمیدونم چرا خیلیها هنوز به این نتیجه نرسیدن که سبزی و سالاد و میوه رو بیشتر از بقیه چیزها مصرف کنن.

من که خودم یه روز سبزی نباشه، اون روز خیلی بهم سخت میگذره. 

ما سر سفره ناهار یه سبد بزرگ سبزی میخوریم. با یه ولعی میخوریم که بیا و ببین.

خونه بابا که میریم سر سبزی دعواس. بابام سبد بزرگه رو برمیداره ما هم چشممون به سبدشه که یکم به سبزی های ما اضافه کنه . خخخخ

سالاد هم همیشه تقسیم میشه که کسی اضافه تر از بقیه نخوره. خخخخ


میخوام بگم کم کردن سرخ کردنی ها و مواد کنسروی و فست فودها و در عوض غذای خونگی که بیشترش آبپز باشه و پر سبزی خیلی به درمان این بیماریها کمک میکنه.

خود من تمام تلاشمو میکنم بیشتر خورشتم سبزیجاتی چون هویج و فلفل دلمه و کلم بروکلی و لوبیا سبز و حبوبات و پیاز و این چیزها باشه.


کاش میتونستم کمی از غذاهامو برای برادرم بفرستم تا کمتر معده اش تحریک بشه و حالش بهتر بشه.


سالم باشید و شاعر  ((:




تاریخ : پنج‌شنبه 2 دی 1395 | 11:06 | نویسنده : marzi | نظرات (13)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی