در راستای ارتقا فرهنگمان فیلم می بینیم.

این بار : 

ابد و یک روز 


با دیدن این فیلم حس خاصی بهم دست داد. خیلی خیلی خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. یکی از زیباترین فیلم هایی بود که در عمرم دیدم.


توصیه میکنم حتما این فیلم رو بگیرید و ببینید.


موضوع فیلم درباره اعتیاد و طبقات ضعیف جامعه است. 

از شخصیت سمیه خیلی خوشم اومد که چون نوری در آن تاریکی و ظلمات بود. پناهی بود برای همه. مهربانیش به همه یکسان بود حتی با وجود اخلاقیات بد اطرافیانش.


تو دو سکانس نتونستم جلوی خودمو بگیرم و هم من و هم همسری اشکمون دراومد. در پایان فیلم مثل همیشه من و همسری فیلم رو تحلیل کردیم.



* * * بخاطر مهمانها، افراد به جنب و جوش افتادن. مدام تمیز میکنن. منم که باید جلوی این افراد خدمه هی برم آشپزخونه و آشپزی کنم. چقدر بدم میاد. سعی میکنم وقتی نیستن برم اونجا. 

امروز که کلا از در اتاق بیرون نرفتم. ناهار رو هم رفتیم بیرون رستوران خوردیم. چسبید حسااابی. مثل چسب دوقلو.


* * * این چند روز خیلی حزن داشت. ما هم که بدون تلویزیون، بدون همه چی. کلافه شدیم. با یه اینترنت فکسنی اخبار رو رصد میکردیم.

منم که در جنگ با زوائد شکست خوردم و متاسفانه از فضای مجازی نتونستم دل بکنم! از خودم بدم میاد. بی اراده بودنم خیلی تو ذوقم زد.

آقا بخدا سخته. البته قبول دارم من خیلی کم کاری کردم. کاملا برام ملموسه که رسیدن به اهداف بزرگ کار من نیست گرچه من تواناییهایی بزرگ دارم. استعدادهایی که استفاده نمیشن متاسفانه. 


اما مدام با خودم تکرار میکنم :

 

رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود


بنابراین من این راهو ادامه میدم هرچند تا پایان عمر طول بکشه و من به خواسته ام نرسیده باشم.


به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر به مقصد نرسم به قدر وسع بکوشم


* * * بابام باید آنژیوگرافی کنه  ):

خیلی غمگینم. هر بار که باهاش حرف میزنم بزور جلوی خودمو میگیرم. آخرشم گریه ام میگیره.

نگران حالشم. بابام سال 86 یک سکته قلبی رو رد کرد. از اون سال به بعد من همش نگران استرسها و قلبشم.

چند وقتیه که قفسه سینه اش میگیره و اذیته. تست ورزش انجام داد. دکتر گفت باید آنژیوگرافی بشی تا ببینیم وضعت چطوره.

پارسال هم که بابام شکمش پاره بود و عمل سختی انجام داد و الآن خداروشکر از اون بابت خوبه.

نمیدونم بابت کدوم مریضی خودش و مامان ناراحت باشم و غصه بخورم. بس که این دو گل بیماریهای جورواجور دارن.


* * * درباره فضا و نجوم و عالم هستی که میخونم حالم یه جوری میشه. خیلی کیف میکنم. بزرگی خدا روز به روز برام ملموس تر میشه. تا حالا تو دنیای ژنتیک و مولکولها و سلولها بزرگیشو میدیدم و حالا در نجوم و فضا.


* * * امروز بعد مدتهاااااا من خرید درمانی کردم. کیف داد.



تاریخ : پنج‌شنبه 23 دی 1395 | 01:26 | نویسنده : marzi | نظرات (6)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی