X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
سه‌شنبه 5 بهمن 1395 @ 23:55

شعر و شاعری

اندر حکایت ادبیات و شعر و شاعری باید کشفیات جدیدم رو به سمع و نظر دوستان برسانم  (:

همیشه آرایه حسن تعلیل رو با آرایه اسلوب معادله اشتباه میگرفتم! چقدر دلم میخواست یه روز قشنگ اینها رو درست تشخیص بدم و بالاخره شد!

من الآن کاملا بر این دو مسلطم. هوراااااا (:


دنیای ادبیات و شعر و شاعری همانند دنیای زیست شناسی و طبیعت شناسی و ژنتیک بسیااااار جذاب و دوست داشتنیه. البته نجوم و زمین شناسی از قلم افتاد  (؛


تا حالا من فکر میکردم شعر گفتن امری جوششی هست و هر کسی نمیتونه شعر بگه. اما اکنون متوجه شدم که این چنین نیست.

اتفاقا هرکس بخواد میتونه شعر بگه فقط چند نکته داره.

اول اینکه قاعده و قانون شعر گفتن رو بلد باشه و به اوزان آگاهی داشته باشه.

دوم دایره لغاتش گسترده و قوی باشه.

سوم کمی هم خلاقیت داشته باشه برای انتخاب موضوعی که میخواد درباره اش شعر بگه.

الآن من اگر این چند تا رو بلد باشم، میتونم براتون شعر بسرایم. ولی فعلا کار دارم!


این موضوع رو میتونم ربط بدم به قرآن و مفاهیمش که وقتی میخونیم خداوند زمین و آسمانها رو طبق قانون و قاعده خاصی آفریده و از نظم خاصی تبعیت میکنه.

عالم هستی برای بوجود اومدنش قانونی لازم بود و خداوند اونها رو کشف کرد و انجام داد و فرمود با شناخت قوانین حاکم بر طبیعت توسط انسان اشرف مخلوقات، میتونه به زندگی دلخواهش دست پیدا کنه و آسمانها و زمین رو مسخر خودش کنه. 

ولی هرکس از این قانون مندی جهان بیرون زد، فاتحه اش خونده است.

واسه همین لازمه ما درکمون رو از پیرامونمون بالا ببریم تا از مدار اصلی خارج نشیم.

همین موضوع رو در ژنتیک میتونیم ببینیم. اونجایی که وقتی توالی نوکلئوتیدی رو میذارن جلوت و میگن کشف کن!

باید بلد باشی و قوانین حاکم بر اونها رو درک کرده باشی تا بدونی ابتدای رشته باید سه حرف آغازین میتونین رو جدا کنی بعد شروع کنی به جداسازی کدون ها و تشخیص آنتی کدونهاش و در آخر جایگاه پایان.

اینطوریه که می فهمی در درون ساختارت چی میگذره و چه خبره. آیا داری طبیعی پروتئین تولید میکنی و بدنت داره درست کارش رو انجام میده و یا نه! کدون ها اختلال در روند پروتئین سازی رو نشون میدن و ما باید منتظر تغییری در وجودمون باشیم.


وقتی در همه زمینه ها مطالعه کنی و بتونی ربطشون بهم رو درک کنی خیلی از چیزهای مبهم برات آشکار میشه.

مثل این میمونه در شبی تاریک و ظلمانی ، فانوس به دست داری جلو میری. جلوی پات روشنه اما دور دستها تاریک. هر قدم که جلوتر میری نور فانوس محیط بیشتری رو برات روشن میکنه و تو متوجه میشی چه چیزهایی در پیرامونت هست و یه آرامشی ناشی از دانستن بهت دست میده.


یه لذت وصف نشدنی و غیرقابل مقایسه.




پی نوشت :

حس ناامیدی شدیدی بهم هجوم آورده. من خیلی احساس پوچی و بی انگیزگی میکنم. کاش خدا کمکم کنه. حال روحی ام اصلا خوب نیست.

خیلی بغض میکنم این روزها.


نظرات (6)
طلوع ماه ||
جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 14:07
انشالله بهتر باشی مرضیه خانم.
می خونمتون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دوست عزیز
الهه ||
جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 12:34
سلام اجی خوبی تولدت مبارک اجی باشه عزیزم ان شاءالله که همیشه کنار خانواده ات شاد و سلامت و موفق و خندون و خوشبخت و سربلند باشی اجی و به تمام ارزوهایی که داری برسی ان شاءالله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنونتم مهربون
الهه ||
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 12:14
سلام اجی خوبی خدا بد نده اجی ان شاءالله حالت زود خوب بشه عزیزم احتمالا دلیل بغض کردن هات شاید دوری از خانواده ات باشه اجی
دو ماه بیشتر نمونده تا برگردی پیش خانواده ات عزیزم این دو ماه رو لذت ببر از مشهد و امام رضا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. آره همینطوره
چشم
زینب (مسافرکربلا) ||
چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 23:09
سلام مرضی جونم
چقد عالیه که مطالعاتت انقد تخصصیه و انقد خوب وارد هر رشته ای شدی و درموردشون اطلاعات داری واقعا جالبه برام این پشتکارت
مرضیه باور میکنی منم یه مدته همینجوری شدم ؟:(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم.
مطالعاتم اتفاقا هم کمه و هم سطحی
من که پشتکاری ندارم عزیزم. اتفاقا روز به روز از خودم ناامید تر میشم. آخه میلم به کتاب خوندن خیلی کم شده متاسفانه.

خدا کنه هر دومون خوب بشیم
سپیده مامان درسا ||
چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 19:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرضیه ||
چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 11:44
چقدر خوب که اینهمه وقت میذاری برای مطالعه و یادگیری و انقدر انگیزش درت قویه.
منو بردی به زمانهایی که شعر میگفتم، چقدر الان دور به نظر میرسه همه چیز... استعدادی که خشکید شاید از همون زمان که دفتر اشعارم برای ابد گم شد و من روزها در سوگش گریستم، همیشه امید به پیداکردنش داشتم اما نشد که نشد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم من هم وقت کم میذارم و هم انگیزه ام کمتر شده نسبت به قبل. نمیدونم چرا؟
عه! جدی؟ تو شعر میگفتی؟چه حیف که گم شد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد