X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
جمعه 18 فروردین 1396 @ 21:35

بهارانه

شبه. نشستم رو مبل و فکر میکنم. احساسات خاصی دارم. احساسات خوب.

هوا کاملا بهاریه.

بارون نم نم می باره.

تازه دوش گرفتم و رفتم تو بالکن لباسها رو روی بند رخت پهن کنم. چشمم به گلدونهام افتاد. گلهای خوشگلم. کلی قربون صدقه شون میرم هر روز.

گل آبشار طلای خوشگلم 6 ماه پیش سپرده بودم به مامان که ازش نگهداری کنه. هر وقت زنگ میزدم حالشو می پرسیدم و مامان میگفت خوبه نگرانش نباش.

حالا امروز از مامان تحویلش گرفتم. مامانم دقیقا مثل اینکه بچه ای رو بهش سپرده باشی و حالا سرافراز از امانت داری موقع تحویل بهم گفت نگاه چقد غنچه داره. ان شالله همش باز میشن و کلی گل زرد پدیدار میشه. منم با عشق آوردمش خونه مون.

گلهای جعفری زردرنگم و گل داوودی بنفش و سفیدم و گل همیشه بهار نارنجی ام. همگی در گلدان مشغول دلبری اند.

تو دو تا گلدون سبزی هم کاشتم. شاهی هام جوانه زدن. حس خوبی بهم میدن.

بالکن خونه ام حالا دیدنی ترین جای خونه امه.

صاحبخونه هم تو باغچه مثل سالهای قبل دم عیدی گل پامچال و بنفشه و توت فرنگی کاشت ولی امسال دیدم لاله واژگون یا همون گل نگین هم کاشت.

طبیعت کاملا بهاریه و درختان و شکوفه ها و بارون و این همه زیبایی حس خوبی بهم میده.

حس امنیت. حس شادی.


بوی آبگوشتم هم تو خونه پیچیده و من منتظرم . تو همین دقایق سرکی به افکارم میکشم و چند خطی یادگاری اینجا می نگارم.


این چند وقت سفر بودم. از 22 اسفند تا 10 فروردین. خوش گذشت.

عکسهای سفر رو اگه حال داشتم اینجا میذارم ببینید.

از دهم تا اکنون هم در یاسوجم و مشغول خونه تکونی. چند روز پیش سرمای سختی خوردم که نابود شدم. هنوز از اون مریضی سرپا نشده بودم که اسهال و استفراغ شدید اومد سراغم.

شدیدا بیحال و بی اشتها. سردرد. معده درد و دل پیچه.

اوضاع بدی بود. کلا درازکش بودم. شام نصف کمپوت فقط میخوردم و کمی نون خشک. مرضی رفتنی بود.

حالا بعد کلی اذیت شدن کمی سرپا شدم. گوش شیطون کر.


تو فکرم از کی دوباره کلاس خیاطیمو شروع کنم؟!

کی باشگاهی چیزی برم؟!

کی ادامه مطالعاتم رو انجام بدم؟!

کی کارهای عقب افتاده ام رو انجام بدم؟!


فعلا آروم آروم دارم میرم جلو. ان شالله سلامتی باشه، همه چی حل میشه.


* * * در حال عید دیدنی هستیم. تا حالا در زادگاهم اینکار رو میکردیم حالا که یاسوجی ها برگشتن، عید دیدنی یاسوجی ها شروع میشه.


* * * بی نظمی بعضی زنان خانه دار اصلا توجیه نداره و من مطمئنم بعضی چیزها ذاتی و ژنتیکیه. 


* * * در بحث ازدواج جوانان حرفها دارم که در پستی جدا باید بگم.

چقدر خوبه در خانواده ات مورد پذیرش باشی. هم خودت هم همسرت.

و چه تلخه تو جمعی بری و کسی بهت اهمیت نده و کسی برای تو و همسرت تره هم خرد نکنه. این دو مورد رو این مدت درباره چندین خانواده دیدم و حسهای خاصی پیدا کردم. گاهی خیلی برای مورد دوم تو فکر رفتم و به این نتیجه رسیدم که ازدواج یه جور معامله است. بده بستانه. باید در عوض چیزی که میدی چیز خوبی هم عایدت بشه. وای به اونها که به کم راضی شدن! و وای به حال خانواده هایی که چیزی نداشتن برای عرضه کردن!

و چقدر اوضاع جوانان و ازدواجشون در جامعه ما داغونه متاسفانه.


* * * از وقتی اومدم خونه حوصله ندارم زیاد فکر کنم و حرف بزنم. شاید چون هنوز تو شرایط جدید استیبل stable  نشدم. یکم بگذره شاید یخ مغزم باز بشه. خخخخخ


نظرات (10)
فاطی ||
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 00:38
سلام من همونم که تواینستاازت رمزگرفتم هرکاری کردم نشدبرات کامنت بذارم گفتم نگی چه بی معرفت بودرمزوگرفت ورفت راجب اون پپستت خیلی ناراحت شدم چون به احتمال زیادخودمم چندوقت دیگه مجبوربشم برم یکی ازاین مرکزا من که بهش فک میکنم مغزسرم سوت میکشه این همه تلاش اخرش معلوم نیست چی بشه کاش خدا به مام مثل بقیه خیلی عادی بچه میدادمن که فقط دوسدارم بمیرم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فاطی جون. نه بابا چه حرفیه. لطف داری و ممنون بابت ابراز همدردیت.

ان شالله راه آسونی در پیش باشه واسه مادر شدن
نسیم ||
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 10:21
خدا رو شکر که بهتری. منم عاشق گل و گلدونم خونم کم کم داره تبدیل به باغچه میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم.
خخخخ خونه منم. مامان قراره پاسیون خونه شونو
برداره ، حدود 5 -6 تا از گلهاشو خودم میخوام بردارم و نگه داری کنم. اون موقع دیگه خونه من کاملا شبیه باغچه میشه
فقط موندم کجا نگهداریشون کنم؟! داخل خونه یا تو راه پله؟؟
مرضیه ||
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 09:00
آقا من یه زن شاغل نسبتاً خانه دار هستم که خیلی هم با نظم نیستم و اینو ژنتیکی از مامان جونم به ارث بردم.
البته نه که خیلی شلخته و ریخت و پاشی اما قطعا مثل تو یا خواهر بزرگه خودم هم نیستم... حالا شاید به خاطر شاغل بودنم باشه، اما شایدم ربط زیادی نداشته باشه نمیدونم والا....
خواستم مصداقی برای حرف علمیت آورده باشم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خخخخخخخخ
جسارت نمیکنم به شما دوست عزیزم. منظورم بعضی از دوست و آشناهامونه که خیلی خونه شلخته و بی نظمی دارن. حتی بهداشت رو هم رعایت نمیکنن
مرضیه ||
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 08:57
سلام مرضی جان خوبی؟
ایشالا سال جدید رو به خوبی و خوشی شروع کرده باشی و زندگیت در سال جدید رنگ و بوی تازه ای بگیره.
به به یاسوج تو بهار حتما یه تیکه از بهشته روی زمین، ایشالا کنار خانواده و دوستان شاد و سرزنده باشی و به قول خودت زودتر یخ مغزت باز بشه :)
ما تا اومدیم جسارت کنیم و درخواست رمز پست رمزیتو بکنیم دیدیم برداشته شده، ایشالا که خیر بوده...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنون. تو خوبی؟
همچنین شما مرضیه بانو.
بله یاسوج و کلا استان ما خیلی زیباست.
ان شالله
دیر اومدی بانو جان پست رو برداشتم
سپیده مامان درسا ||
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 08:36
با اینکه گل های قشنگتو ندیدم اما با خوندن حرفای تو کلی انرژی مثبت گرفتم
الهی همیشه حال دلت خوب باشه عزیزکم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم. مطمئنا به پای خونه خوشگل و گلهای زیبای تو نمیرسه
مرسی گلم
طلوع ماه ||
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 18:37
چقد حس خوبی داشت این پستت مرضیه جان.
خوشحالم که خوبی.
منم عاشق گل و گیاهم.ولی فعلا شرایط نگهداریشونو نداریم.
بودن گل و گیاه تو خونه و دیدن هرروزشون و نگهداریشون عالیه واسه روحیه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم طلوع جان.
منم تو خونه مستاجری و تو بالکن
میترسم عمرم کفاف نده تا صاحبخونه شدن و باغچه و حیاط. در نتیجه تصمیم گرفتم تو همین نیم وجب جا علائقم رو پیاده کنم
پریسا ||
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 17:24
سلام مرضی جان بلا دوره انءشالله
الان خداروشکر بهتری؟؟وااای دوست دارم بالکن خونت رو ببینم منم عاشق گل و گیاهم من ملی گل تو بالکن دارم..اگه میشه عکس گلهاتو هم بذار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنونم. تو و حسین جان خوبین؟
آره بهترم. مرضی رفتنی بود ولی فعلا برگشت
مطمئنم به زیبایی بالکن خونه تو نمیرسه فقط من زیادی ذوق گلهامو دارم. چون اون کوچولوها اون جان از بالکنم خوشم میاد ا الکی بهانه جور میکنم هی میرم تو بالکن نگاهشون کنم لذت ببرم. روزها رو میشمرم تا غنچه های آبشار طلام باز بشن
پری ||
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 10:10
عزیزم خوشحالم همه چیز خوبه ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون مامان پری عزیز
زینب (مسافرکربلا) ||
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 07:44
واقعا چقد قشنگ و دوست داشتنی شده بالکن خونتون چقد حس خوبی داره حتی خوندنش :)
خوش به حال خودت که اونجایی .یه لحظه فکر کردم دوس داشتم جای توبودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زینب من کوچکترین چیزها هم حالمو خوب میکنه. مثلا صدای آواز گنجشکها و یا چند دونه گل در گلدان.
دیگه فکر کن خدا خنده های یه بچه رو بهم هدیه بده

زینب واقعا دوست داری جای من باشی؟؟ با همه روزگار سختی که گذروندم؟؟
به نظرم از زینب بودنت لذت ببر و شرایط زندگیتو برای خودت جذاب کن. حتی با چیزهای کوچیک
الهه ||
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 23:21
سلام اجی خوبی خداروشکر که بهتری اجی ان شاءالله که همیشه شاد و سلامت و موفق و خندون و خوشبخت و سربلند باشی اجی احتمالا چندوقت پیش چون بارون اومده بود سرماخوردی اجی دست مامانت هم درد نکنه بابت نگهداری از ابشار اجی
ان شاءالله اروم اروم کارهات رو هم انجام میدی اجی
اجی بدنت ضعیف شده فکر کنم به خاطر همین مسموم شدی اجی یه شربت هست اسمش عسل و ابلیم هست اجی یه قلاشق ابلیمو و یه قاشق عسل بریز تو استکان توش نیم استکان اب بریز اجی خیلی شربت خوبیه اجی ان شاءالله که همیشه سلامت باشی اجی
ابگوشتت هم نوش جان اجی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آجی عزیزم. ممنونم از راهنماییت.
آره شربت عسل و آبلیمو میخورم اینجور وقتا.

ان شالله تو هم همیشه خندان باشی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد