امروز صبح ساعت  8:40 نورا کوچولو دیده به جهان گشود. 

عزیز لپ گلی لپ قرمزی من. شیرین طلای فسقلی. کوچکترین عضو خانواده پدری ام.

با دیدن عکسهاش یه حالی شدم. یه حس خاص.

یاد روزی افتادم که شکلات بچه خواهرم دنیا اومد و من احساسات عجیبی داشتم. آخه دو ماه قبلش من سقط کرده بودم و همش اشک تو چشمام بود. یادمه اون شب خونه خودمون تنها بودم. تا چندین ساعت بلند بلند گریه کردم و سر خدا داد زدم.

اما شکلات خیلی زود جاشو تو دلم باز کرد و من الآن خیلی خیلی دوستش دارم حتی اندازه بچه نداشته ام.

امروز صبح رفتم خونه بابا اینها پیش پسر برادرم. گندمی داداش نورا.  اونجا ناهار درست کردم و برای زن داداشم سوپ بار گذاشتم و بعد ناهار هم با همسری رفتیم ملاقات زائو.

دقیقا تو همون بیمارستان و در همون اتاق و روی همون تختی بود که من سال 94  سقط کردم. فقط خدا خدا میکردم پرستارهای اون روز نباشن که یه وقت سقطمو لو ندن.

و خداروشکر نبودن و زن داداشم و نی نی لپ گلی رو دیدم و بعدم با خواهرم اینها اومدم خونه. فردا به امید خدا مرخص میشن.


نمیدونم چرا یه حالی ام. چرا الکی چشمام پر اشک میشه!

چرا اینقدر ضعیف و کم طاقتم.

همش به خودم میگم مرضی یادت رفت! قراره همه جهان باردار بشن و بزان. همه نی نی بدنیا میارن. آخه به تو چه!

چرا الکی احساساتی میشی!

چرا الکی گر میگیری و از خدا دلگیر میشی!

تو که این مسائل رو با خودت حل کرده بودی! چی شد پس؟!

باید دوباره تلاش کنم. تلاش خیلی خیلی خیلی زیاد.

تلاش کنم مقایسه نکنم. تلاش کنم اینقد به ذهنم نیاد داداشم اینها بعد ما عروسی،کردن! باید یاد بگیرم هر کسی سرنوشتی داره و باید بهش راضی باشه.



* * * این دو سه روز مهمان داشتم. برادرشوهرم اینها اومده بودن و باهم رفتیم بیرون گردش.

آرام کوچولو دیگه داره بزرگ میشه و همش در حال دلبری از همسریه. دم به دقیقه عمو فلان عمو چنان.

منم به بچه ها نگاه میکنم و اینکه با بچه های همه ی افراد فامیل ، ما هم بچه داشتیم و نموند و اگر بود همسن اینها بودن.


* * * هوا خیلی،گرم شده. به نظرم باید کولر رو روبراه کنیم!


* * * دو سه روز دیگه خواهر بزرگم میره شیراز که پاشو عمل کنه. خدایا کمکش کن. خدایا سلامتی بهش بده.


* * * از اون یکی داداشم چند وقتیه خبر ندارم. باید بهش زنگ بزنم. بخاطر بحثهای انتخاباتی از گروه بابا لفت داده. بس‌که این آدم تعصبیه و تندرو !! بدم میاد شدید و منم همیشه باهاش مخالفم. آبمون به یه جوب نمیره. 


* * * خدایا خودت کشورمون رو حفظ‌ کن و سلامت از این برهه هم عبور کنه و دست انسانهای افراطی و تندرو و تعصبی نیوفته. ای خدااااا



تاریخ : پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396 | 18:19 | نویسنده : marzi | نظرات (8)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی