X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

متحیرم ...

* * * دختر دایی ام که نوروز پارسال تصادف کرد و خرد خاکشیر شد و داغون شد ، بعد چند عمل جراحی و کلی در بستر بودن ، تا حدودی سرپا شده بود. جالبه چند ماه بعد از اون اتفاق عروسی کرد و بلافاصله هم باردار شد!!!

بارداری واسه لگن شکسته و دنده های داغون سخت و خطرناکه ولی خدا کمکش کرد و امشب حدود ساعت یک بامداد زایمان کرد.

جالبه اونم زایمان طبیعی!!!!!

کسی که چنین وضعی داره حتما باید سزارین میشد ولی دکترهای احمق بهش گفتن باید طبیعی بیاری و سز نمیشی!!

الآن میگن حالش خوبه. قراره اسم دخترشو مهرسا بذاره.

و من متحیرم ...

خیلی.

از کار خدا. از روزگار و سرنوشت.


* * * یه جور خود آزاری در وجودم نهفته است! چند وقت یکبار خاطرات تلخ گذشته رو میخونم و اون روزهای وحشتناک و بحرانی رو تجسم میکنم. آخر سر هم به خودم مدال طاقت میدم و باورم نمیشه من بودم که اون همه محنت و بیچارگی رو تحمل کردم!  اونم یکجا. تنهای تنها.

باورم نمیشه.


* * * چرخ خیاطی ام یک هفته بیشتره که خرابه. خیلی از درسهام مونده . نمیدونم چیکارشون کنم.

دیروز بعد از یک هفته از پیش تعمیرکار آوردیمش خونه. مثلا درستش کرده بود دو تا درز دوخت و دوباره داغون شد! چقد اعصابم بهم ریخت. 


* * * مادرشوهر دوباره اومده خونه مون. هرچند حالش نسبت به پارسال خیلی بهتره ولی خب سختمه. من روزه ام و اون نیست. میخواد صبحانه ناهار شام بدی.

حوصله کافی برای حرف زدن باهاش ندارم. من اغلب عادت دارم به تنهایی و آرامش.

این مدت همش یا مهمون دارم یا کسی میاد سرزده یا ما میریم بیرون. فعلا هم که مهمون این مدلی دارم.


* * * معده دردم هم به تبع ضعف جسمی ناشی از روزه گرفتن داره شروع میشه. بعضی روزها چنان گرسنه ام میشه که دلم میخواد سرامیکها رو گاز بزنم! روزهایی هم که میرم کلاس عطش شدید و بیحالی دارم.

خاک تو سرم که رعایت نمیکنم و گیلاس و آلو میخورم. معده ام بدتر میشه. چیکار کنم بخدا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.


* * * از قدرت ، سیاست ، حکمرانی ، منفعت طلبی و مسائل مربوط به اونها بیزارم.

خدایا وطنم رو تو حافظ باش.





تاریخ : شنبه 20 خرداد 1396 | 02:33 | نویسنده : marzi | نظرات (13)


  • paper | فروش رپورتاژ آگهی ارزان قیمت | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان قیمت | فروش رپورتاژ
  •  متحیرم ... - روزهای زندگی

    متحیرم ...

    * * * دختر دایی ام که نوروز پارسال تصادف کرد و خرد خاکشیر شد و داغون شد ، بعد چند عمل جراحی و کلی در بستر بودن ، تا حدودی سرپا شده بود. جالبه چند ماه بعد از اون اتفاق عروسی کرد و بلافاصله هم باردار شد!!!

    بارداری واسه لگن شکسته و دنده های داغون سخت و خطرناکه ولی خدا کمکش کرد و امشب حدود ساعت یک بامداد زایمان کرد.

    جالبه اونم زایمان طبیعی!!!!!

    کسی که چنین وضعی داره حتما باید سزارین میشد ولی دکترهای احمق بهش گفتن باید طبیعی بیاری و سز نمیشی!!

    الآن میگن حالش خوبه. قراره اسم دخترشو مهرسا بذاره.

    و من متحیرم ...

    خیلی.

    از کار خدا. از روزگار و سرنوشت.


    * * * یه جور خود آزاری در وجودم نهفته است! چند وقت یکبار خاطرات تلخ گذشته رو میخونم و اون روزهای وحشتناک و بحرانی رو تجسم میکنم. آخر سر هم به خودم مدال طاقت میدم و باورم نمیشه من بودم که اون همه محنت و بیچارگی رو تحمل کردم!  اونم یکجا. تنهای تنها.

    باورم نمیشه.


    * * * چرخ خیاطی ام یک هفته بیشتره که خرابه. خیلی از درسهام مونده . نمیدونم چیکارشون کنم.

    دیروز بعد از یک هفته از پیش تعمیرکار آوردیمش خونه. مثلا درستش کرده بود دو تا درز دوخت و دوباره داغون شد! چقد اعصابم بهم ریخت. 


    * * * مادرشوهر دوباره اومده خونه مون. هرچند حالش نسبت به پارسال خیلی بهتره ولی خب سختمه. من روزه ام و اون نیست. میخواد صبحانه ناهار شام بدی.

    حوصله کافی برای حرف زدن باهاش ندارم. من اغلب عادت دارم به تنهایی و آرامش.

    این مدت همش یا مهمون دارم یا کسی میاد سرزده یا ما میریم بیرون. فعلا هم که مهمون این مدلی دارم.


    * * * معده دردم هم به تبع ضعف جسمی ناشی از روزه گرفتن داره شروع میشه. بعضی روزها چنان گرسنه ام میشه که دلم میخواد سرامیکها رو گاز بزنم! روزهایی هم که میرم کلاس عطش شدید و بیحالی دارم.

    خاک تو سرم که رعایت نمیکنم و گیلاس و آلو میخورم. معده ام بدتر میشه. چیکار کنم بخدا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.


    * * * از قدرت ، سیاست ، حکمرانی ، منفعت طلبی و مسائل مربوط به اونها بیزارم.

    خدایا وطنم رو تو حافظ باش.





    تاریخ : شنبه 20 خرداد 1396 | 02:33 | نویسنده : marzi | نظرات (13)