یه دو روزی رفتیم شیراز به اصرار من. دلم سفر میخواست ولی همسری دیسکش چند روزه دوباره دردش شروع شده زیاد موافق سفر نبود. بهرحال رفتیم. جاتون خالی خوش گذشت.


و حالا شرح سفر از زاویه دید مرضی : 

اول از همه تو مسیر جاده یاسوج به شیراز با وجود اینکه عصر نزدیکهای غروب بود که راه افتادیم ، ولی مناظر و باغات زیبا کاملا قابل مشاهده بودن.

من عاشق این جاده ام. بخاطر هواش و طبیعت زیباش.

به کوهها فکر میکردم و اینکه چقدر من خوشبختم که زاده کوهستانم. دختری در اقلیم کوهستانی.

خوشحالم که خاک کوه توش سنگهای بزرگ و سخت هست. بقولا صخره ، تخته سنگ. 

چه خوب که خاک اینجا سیاهه. چون پر از هوموسه. و هوموس نشان دهنده طبیعتی زنده است. طبیعتی با حضور درختان و گیاهان و همچنین بارش باران و بودن جویبارها و دره ها و رودها.

خوشحالم که تا کنون بیشتر عمرم در همچین میحطی سپری شده.

بچه که بودم چون تجربیاتم فقط در همچین محیطی بود ، خیلی برام عادی بود. فکر میکردم همه جا درخت گردو هست ، همه جا درخت زیبای سپیدار وجود داره. همه جا باغ هست و رود و برف و بارون.

بزرگ که شدم ، تجربه زندگی در جاهای دیگه مخصوصا دیدن کویر بهم فهموند ما خیلی خوشبحالمونه. آب داریم و اونها همیشه آبشون شور و با سختی بالاست.

درختانشون دست کاشته و درختان خودرو شون فقط خاره و گز و تاغ. سرسبزی طبیعی ندارن فقط با کشیدن آب از زمین اونم با مشقت میتون مقداری فضای سبز داشته باشن و ما از وقتی یاد داریم لا به لای بوته ها و درختان بزرگ شدیم.

اونم یاسوج قدیم که پر بوده از درختان سیب و انگور و بنه و زالزالک و بلوط دوستداشتنی و گلابی و گردو و آلو و بوته های خوشبوی یاس و پیچ امین الدوله.

ولی حیف که سالهای اخیر به دلیل تغییر اقلیم و رشد جمعیت هم هوا گرمتر شده و هم طبیعت رو به زوال رفته و دیگه کمتر خونه ای توش درختچه یاس هست! درخت اقاقیا و بوی زیباش فقط تو محله های قدیمی میشه دید.

همه  رو به نابودی میره متاسفانه.


به شیراز که رسیدیم مسیر کمربندی رو انتخاب کردیم و راهمونو به سمت تخت جمشید و مرودشت کج کردیم. محل اقامتون اونجا بود.

شب تو مرودشت ساندویج خوردیم. خدایی ساندویجهای شیراز حرف نداره. مخصوصا ساندویج متری هاشون. من که زیاد اهل فست فود نیستم ولی تو شیراز حتما امتحانشون میکنم. و باید اعتراف کنم بهم چسبید مثل چسب دو قلو.

وقتی رسیدیم تنها کاری که کردیم خوابیدن بود. خخخخ


صبح روز بعد ، گشتن با تخت جمشید و پرسپولیس شروع شد که هدف اصلی من از این سفر بود. یادمه پارسال با خوندن مطلبی درباره تخت جمشید دلم خواست میدیدمش و حالا میسر شد.

کلا اون روز تو فاز تاریخ بودم و گذشتگان.

با دیدن هر بنایی و خوندن مطالب مربوط بهش تاریخ رو مرور کردم و حتی مجسم کردم.

بچه که بودیم تاریخ رو فقط حفظ‌ میکردیم واسه امتحان و نمره ولی من الآن در سن 29 سالگی تشنه دانستنش به منظور فهم و درک واقعی اون روزگاران هستم و دلم میخواد بدونم چی بودیم و چی شدیم.

تمامی بناها با آدم حرف میزدن. جالب بودن و شگفت انگیز.

مدام بهت یادآوری میکنن هنر بسیار زیبای ایرانی ها رو. دائم شکوه و جلال و جبروت امپراطوری کوروش و داریوش و فرزندان هخامنشیان رو بهت گوشزد میکنن و باعث فخر و مباهاتمون میشن.

ما اگر این پیشینه رو نداشتیم باید چه میکردیم؟!

 تمام مدتی که از بقایای پرسپولیس و شکوه تخت پادشاهی اون زمان دیدن میکردم ، در حال تجسم اون روزگار بودم و افسوس میخوردم برای ناکامی های دوران ، بی لیاقتیهای پادشاهان خاصی که بعد از هخامنشیان اومدن و نتونستن اون عظمت رو برگردونن و سبب از بین رفتن تخت جمشید شدن.

بقول همسری ، ایران در اون زمان مثل آمریکای چند قرن اخیر بود که تمام ملتها زیر نگین پادشاهیش بودن.

اینو نقشهای حک شده بر دیوارهای تخت جمشید میگه. راهنما که نقشها رو توضیح میداد جالب بود. حتی افرادی از آفریقا هم اومده بودن دست بوسی شاه ایران. یعنی ایران بر کل جهان اون روز سلطه داشت.

تو ذهنم کاخ را بازسازی کردم. مراسمات رو مجسم کردم. خیلی جالب بود و لذت بخش.

و حالا از اون همه شکوه فقط چندین سنگ و ابزارآلات کشف شده وجود داره.

یه چیز خیلی جالب بود اونم اینکه میدونستن سنگ ماندنیه بهمین خاطر کتیبه ها رو برای ماندگاری روی سنگ نوشتن. حتی روی چند سنگ حساب کتابهای مالی با خدمتکاران هم نوشته بودن.

آدم باورش نمیشه که این چیزها دو سه هزارسال قبل از میلاد مسیح ع وجود داشته.


صبح تا ظهر به دیدن پرسپولیس گذشت و من غرق در تاریخ بودم. 

ظهر رفتیم شیراز و در رستوران هفت خان ناهار خوردیم. خیلی تعریف هفت خوان رو شنیده بودیم ، گفتیم بریم ببینیم چطوریه.

بیشتر به لحاظ ساختمانی و فضاها جذاب بود. دکوراسیونش و موسیقی زنده اش. کیفیت غذاش هم خوبه ولی خیلی گرون بوده. به نظرم بیشتر پول غذا بخاطر کلاس کاره. البته از حق نگذریم ، غذاش خوشمزه بود.

قسمت موسیقی اش هم جالب بود. شیرازی ها هم که همه اهل دل و شادن و آدم در کنارشون بهش خوش میگذره.


بعد ناهار رفتیم ارگ کریمخان زند.

دلا بسوزد براااااااااای کریم خان زند. این انسان والا و دوستداشتنی. ارگش و محل حکومتش چقدر ساده و بی ریا بود. مسئولین فعلی هم درست رسیدگی بهش نمیکنن انگار در حال پوسیدنه. ولی تا دلت بخواد بناهای موردعلاقه شونو زینت می بخشن و بهش رسیدگی میکنن.


بعد از ارگ ، رفتیم نارنجستان قوام و خانه زینت الملوک.

این دو مکان خیلی زیبا بودن. عمارتها و خانه هایی به سبک ایرانی اصیل.

خونه باغ خوشگل با تزئینات خیلی قشنگ. حوضها و آبنما ها و باغچه های قشنگ. 

ایوان های زیبا. سرداب خوشگل و با صفا. اتاقهای تو در تو و با راهروهای زیاد و با پنجره های بسیار فشنگ. شیشه های رنگی عبور نور از آن و صدچندان کردن زیباییش.

بسی لذت بردیم.

تو این دو مکان موزه اشیای عتیقه و موزه مشاهیر فارس رو دیدیم.

بعدم رفتیم محل اقامتون.

صبح روز بعد هم رفتیم مجتمع خلیج فارس و هایپر استار و خرید نمودیم. ظهر هم تو یه رستوران اول گویم به نام تکوک غذا خوردیم و ساعتی هم نشستیم.

بعد هم حرکت به سمت یاسوج. بین راه تو باغاهایی نشستیم و چایی و مخلفات خوردیم و از هوای دل انگیز و خنک عصرگاهی لذت بردیم و شب هم رسیدیم یاسوج.

حیف که نمیتونستیم بیشتر بمونیم. سفر مختصر و مفیدی بود. به من که خیلی خوش گذشت.

امروز هم باید کاااااارهای بسیار انجام بدم.

شاید فردا یا پس فردا ، رئیس اداره همسری از مشهد بیاد اینجا و من باید میزبان خوبی باشم. از همین حالا استرسش رو دارم.

یکی دیگر از آقایون دکترها دیروز پریروز اومد یاسوج و ما نبودیم که میزبانیش کنیم. فقط تلفنی گفت ما یاسوجیم و قصد دیدار داشت که نشد. ولی از یاسوج و سی سخت خوشش اومده بود و تعریفشو میکرد.

راستی یه دایره خریدم. کلی ذوقشو دارم. میخوام تمرین کنم واسه مجالس خصوصیمون بزنم حالشو ببریم. خخخخ




تاریخ : شنبه 11 شهریور 1396 | 10:56 | نویسنده : marzi | نظرات (9)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی