دوشنبه 18 دی 1396 @ 11:08

روزگار و بچه ها

دارم برنج پاک میکنم. آخه برنجهامون محلیه و بابای همسری بهمون داد.

رو مبل نشستم و همزمان با پاک کردن برنج صدای مادرشوهر میاد که داره داستان تعریف میکنه. داستان چند نفر از اهل محل.

هم به داستانهاش گوش میدم هم برنج ها رو با دقت پاک میکنم و هم دارم فکر و خیال میکنم. 

بیشتر فکرم حول داستانهای مادرشوهره.

میگفت فلانی چند وقت پیش فوت کرد. 

یه آقای بسیار پیر و مریض. آلزایمر داشت. طوریکه وضع ناجوری داشت. بیماران آلزایمری خیلی مراقبت میخوان اما ایشون نداشت.

خودش و زنش باهم زندگی میکردن. در خونه ای که حتی گاز نداشت!!

بی پول بودن و‌ درمانده. افراد مختلف داستانشونو تعریف میکردن و میگفتن حتی دو هزار تومن (دو هزار تک تومنی) گاهی اوقات نداشتن که داروی پیرمرده رو بخرن!!!

وضع بدی داشتن.

اونوقت همین پیرمرد ، چهار تا پسر داره و دو تا دختر.

پسرهاش یکیش میخواست نماینده مجلس بشه و همین پارسال و پریالسال کلی هزینه تبلیغاتش کرد ولی قبول نشد. 

یکی دیگه اش پاسداره و تو سپاه کار میکنه و میلیاردره . وضع مالیش خیلی خوبه. کب کبه و دب دبه شون زیاده.

اون دو تای دیگه هم شغل آزاد دارن.

اونوقت پدر و مادرشون در چنین وضعی زندگی میکردن. افراد مختلف که همسایه شون بودن و از نزدیک زندگیشونو میدیدن میگفتن حتی برای سرزدن هم دیر به دیر میومدن.

حالا که باباشون مرده از چهار گوشه کشور آدمهای لاکچری با ماشینهای شاسی بلند و مراسمات خاص اومدن مراسم ختم بابای شیخ فلانی و سردار فلانی.

اونهایی که تو مراسمش رفته بودن ، میگفتن قطار ماشینها از بس زیاد بود جای سوزن انداختن نبود.

یه مراسم تو روستای محلشون که هم روستایی ماها هستن گرفتن. یه مراسم تو قم. یه مراسم تو اهواز. یه مراسم تو تهران. هر کدوم هم خاص و متناسب با افرادی که شرکت میکنن تو این مراسم. مثلا مراسم تهرانش خیلی لاکچریه.


این حرفا رو که میشنومم دلم یه جوری میشه. هر کس از فامیل ما که این فرد رو میشناختن واسه سرنوشتش گریه شون گرفته بود که چرا بچه هاش باهاش اینطوری برخورد کردن.

همه میگفتن اینها منتظر مرگ والدینشون بودن.


فکرم خیلی درگیر این موضوع شد و ترس بزرگی به وجودم رخنه کرد. آیا همه ی بچه ها اینطوری جواب زحمات پدر و مادر را میدن؟؟

اصلا من تلاش کنم برای داشتن بچه؟

اصلا بچه داشتن خوبه؟




* * *  خواهرم اومده بود خونه ما بلوزشو پرو کنه. آخه دارم براش بلوز میدوزم. شکلات هم همراهش بود.

اون چند ساعتی که اینجا بودن دائم به روابطشون فکر میکردم. خودمو جای خواهرم میذاشتم که اگر شکلات بچه من بود روزگار من چطوری بود؟ بچه داشتن چه حسیه؟

میدیدم وقتایی واقعا خواهرم از دستش کلافه میشد و انگار بچه زنجیریه به پاهاش. شاید دلش میخواسته تو حال خودش باشه ولی بچه دلش توجه میخواست بهانه گیری میکرد. با وجود اینکه شکلات یکی از آروم ترین و بهترین بچه های روی زمینه و اصلا شیطنت خطرناک نمیکنه و یا کنجکاویهای شدید و بیش فعالی نداره. فقط حوصله شکلات سر میرفت نمیدونست چیکار کنه کمی نق و نوق میکرد که بهش توجه کنیم.

بعد حس میکردم خواهرم دلش آزادی بیشتر میخواد و بچه دست و پاهاشو بسته. هرچند اگر بچه نداشت شاید هیچ کار مهمی انجام نمیداد ولی خب حس میکنم بچه که باشه آدم خیلی محدود میشه و تمام لحظات و ثانیه های زندگی را باید با اون ست کنی و نمیتونی وقتی برای خودت داشته باشی. حتی یه لم دادن ساده و فکر و خیال کردن.

همون لحظه هم باید حواست به بچه ات باشه و این آزادی یه زن را کاملا میگیره.


حالا من موندم اگر خدا روزی روزگاری بهم لطف کرد و بچه دار شدم ، بچه نعمته واسه من و یا محدودیت؟

من مادر خوبی میشم یا نه؟ تمام هم و غم زندگیم میشه اون یا منم کلافه میشم و خسته؟

بعدا که اون بچه بزرگ شد و اگر عمری بود و ما به روزگار پیری رسیدیم ، اون بچه ، دست گیر من و پدرش میشه یا ما رو ول میکنه به امون خدا و میره دنبال زندگی خودش؟!


چقدر این فکرها تو سرم غوغا ایجاد میکنن؟

کاش میشد یه لحظه رفت به آینده و برگشت برای دیدن سرنوشتمون.

نظرات (25)
ژاله ||
پنج‌شنبه 19 بهمن 1396 ساعت 19:27
سلام مرضیه جان خوبی؟؟؟

تولدت مبارک ....ایشاالله تولد ۱۲۰ سالگیت
راستی اومدم ی خبر بهت بدم
من باردارم ، هفته ۴ بارداری ام
ازاین ب بعد تو وبلاگم پستای جدید میذارم....
امیدوارم هرچ زودتر ب آرزوت برسی و صاحب بچه های سالم و زیبا بشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به. سلااااام ژاله جون. خوبی عزیزم؟
ممنونم دوست قدیمی.
وای چه خووووووب. مبارک باشه عزیزم. خیلی خیلی برات خوشحالم. پس مادر شدی خداروشکر.
ان شالله بارداری خوب و راحتی داشته باشی.
حتما بهت سر میزنم و پستهاتو میخونم.
ممنونم عزیزم. ان شالله به امید خدا.
الهه ||
یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 15:04
سلام اجی خوبی تولتو بهت تبریک میگم اجی امیدوارم همیشه شاد و سلامت و موفق و خندون و خوشبخت و سربلند باشی و به همه ارزوهات برسی اجی بازم تولدت مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آجی جون.
ممنون که به یادم بودی
الهه ||
جمعه 6 بهمن 1396 ساعت 08:55
سلام اجی خوبی ۸ اپم اجی وقت ازاد داشتی و تونستی بهم سر بزن ممنونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. چشم
زهرآ ||
پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 21:21
سلام مرضیه جون
واقعا خدا عاقبتنون را بخیر کنه.. هر چند واقعا نمیشه گفت عاقبت بخیری چیه!!
موقعی که مامانم را از دست دادیم یکی از آشناها گفت بمیرم مادرتون عاقبت بخیر نشد.. مدتها ذهنم به این حرفشون بود و غصه میخوردم حالام که هست حرصش را میخورم و برای دل خوش کردن خودم میگم نه من دیدم دنیاییه شاید عاقبت بخیری چیز دیگه ای هست
ولی بهرحال این پدر و مادر چشمشون به در خشک شده.. هر چند شاید از فرزندانشون انتظار هم نداشتن

مرضیه جان یه پست گذاشته بودید در مورد مارک وسایل و مواد غذایی
منم مارکای مورد نظرم را میگم
رشته آشی میلاد نور و مرجان
کشک سمیه
دستکش ظرفشویی رز مریم
مواد لنی هم کاله
بستنی دومینو و میهن
هرچند بنظرم این برند ها بسته به مکان جغرافیاییمون متفاوته چون من برند سحر را نشنیده بودم!!

راستی انگار یک پست رمز دار هم نوشتید. صلاح دونستید رمزش را بهم بدید
مرضیه جان روزگارت خوش.. التماس دعا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. خوبی؟ خوشی؟
ان شالله.
به نظر من عاقبت بخیری هم مادیه و دنیایی و هم اخروی. بیشتر یعنی رضایت خدا و بندگانش از آدم.
ان شالله مادرت عاقبت بخیر شده و در بهشت جای داشته باشه.
خدا کمک کنه ما هم عاقبت بخیر بشیم.

آره اون پست مارکها رو چرکنویس کردم. ممنون که گفتی.

باشه رمز را برات میفرستم عزیزم.

روزگار تو هم خوش باشه دوست جان.
باران ||
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 23:28
منم بعضی وقتها به این چیزها فکر میکنم وبرا چند روز قید بچه داشتن رو میزنم ولی بعد ش دوباره پشین میشم بهر حال کسی از اینده خبر نداره باید یاد بگیریم در اینده از هیچ کسی حتی بچه مون توقع نداشته باشیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درسته. موافقم.
ضمنا به وبلاگ من خوش آمدی
حوا ||
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 11:15
راستی اگر پاک کردن برنجها تموم شده بیا و یه پست جدید بگذار
من که فرصت ندارم بیام و یه پست برای وبلاگم بنویسم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خخخخخ.
حال ندارم چند وقته. یعنی مطلبی برای گفتن نداشتم. ترجیح دادم ساکت باشم این مدت
حوا ||
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 11:13
سلام
در مورد بچه هم همینطوره... اگر رفتی به آینده و دیدی بچه ای گیرت میاد با هزار و یک مشکل که هیچ سودی برات نداره و آبرو و عمر و همه چیزت رو به باد میده بنابراین به این نتیجه میرسی که بچه دار نشی و باز همون مقوله ی زیر پا گذاشتن قانون طبیعت و لذت نبردن از زندگی پیش رو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر تو .
آره میدونم.
پس نتیجه میگیریم همین الآن خوبه و نیازی نیست بدونیم آینده چی میشه. هرچی شد ما باهاش سازگاری پیدا میکنیم
الهه ||
جمعه 29 دی 1396 ساعت 09:35
سلام اجی خوبی ۱ بهمن اپم اجی تونستی بهم سر بزن میدونم سرت شلوغه اجی منظورم اینکه هر وقت وقتت ازاد شد بهم سر بزن اجی ممنونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آجی والا اصلا حوصله وب گردی ندارم ولی اگر تونستم به روی چشم
ایدا سبزاندیش ||
سه‌شنبه 26 دی 1396 ساعت 23:48
راستی یاد یه حرفی افتادم گفتم برات بگم شاید راهکار خوبی شد برات.
یادمه چند سال پیش تو یه مولودی بودیم یه خانمی بود که بچه های دخترش رو خودش به دنیا اورده بود!
یعنی اینکه دخترش چون تحمل نگهداری جنین رو نداشت و همش بچه هاش سقط میشدن ، لقاح رو درون رحم مادرش جاسازی کردند و مادرش حامله شد اما لقاح از دخترش و دامادش بود. مامانش نزدیک پنجاه سالش بود اما پریودم میشد. یا اصلا یادم افتاد یکی دیگم شنیده بودم که زن داداشش بچشو به دنیا اورده بود اونم همین روش. یعنی لقاح و تخمک و اسپرم از خودتونه اما تو بدن یکی دیگه رشد میکنه بچه اما ژنتیکش از شماست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مشکل من رحم نیست. مشکل من اینه که نمیدونم چرا بچه هام میمیرن. و چون دلیلش را نمیدونم نمیتونم حلش کنم
ایدا سبزاندیش ||
سه‌شنبه 26 دی 1396 ساعت 23:11
سلام دوباره مرضیه جان
منظورم از حرفهام و بچه دار شدن این بود که همه هدف و همه وجود و زندگیت رو وابسته به بودن بچه و بچه دار شدن ندون. منظورم این بود که دنیا بی نهایت وسیعه زندگی ها بینهایت متفاوته سرنوشت ها با هم فرق داره و هر کسی زندگی و سرنوشت خودش رو داره و بهتره خودت و زندگیت رو با کسی مقایسه نکنی. شاید تو نعمت ها و ارامشی داری که یک زنی که بچه داره ، نداره. یه مثلی هست که میگه ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید. فقط خداست که از همه چیز آگاهه. بسپار دست خدا. به خدا اگه همه این هزینه ها رو صرف روح و روان و جسم خودت بکنی و قوی بشی ، اونوقت خدا رو چه دیدی بچه دارم میشی. هنوز وقت داری. اگه همش استرس داشته باشی و روحت در تلاطم باشه به طبع بدنت ضعیف میشه و قدرت باروریت کمتر میشه. روحیه و امیدت رو از دست نده.هر انفاقی زمان خودش رخ میده.بالا بری پایین بیای اگه نخواد اتفاقی بیفته نمیفته اگرم بخواد بیفته هر کاری بکنی که نشه،بازم میشه. شاید الان زمان مناسبی برای بچه دار شدنت نیست.برات انرژی مثبت میفرستم و از خدای توانا میخوام به روحت به جسمت قدرت بده و زندگیت همیشه شاد باشه عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آیدا جان.
ممنون از حضورت و انرژی که به من میدی. حرفاتو کاملا قبول دارم و سعی میکنم رعایتشون کنم. چشم.
منم مطمئنم هر اتفاقی زمان خاص خودشو میخواد و ما نمیدونیم اون زمان کی هست.
بازم ممنون
نسیم ||
دوشنبه 25 دی 1396 ساعت 09:35
منم واقعا اینجور آدما رو درک نمیکنم!!!! چه طوری میشه درد پدر و مادر رو دید و بیخیال بود؟!!! من که اصلا نمیتونم!!! حتی بزرگترین دغدغه مهاجرتم تنها موندن پدر و مادرم و غصه خوردن اوناس!!!! ولی مدام هر روز و هر ثانیه با خودم تمرین میکنم که توقعی از بچم نداشته باشم حتی توقع سرزدن!!! چون من به خاطر خودم اون رو به وجود آوردم بدون اینکه بخواد یا حتی بدونه. حس میکنم اینطوری بعدها کمتر درگیر میشم و غصه میخورم.
باید دید آدم به بچه چیز دیگه ای باشه. اون آدمه و توجه و بازی میخواد حوصلش سر میره کلافه میشه مثل ما و ما به خاطر خودمون به وجودش آوردیم. اینطوری کمتر کلافه میشیم و بیشتر عشق میورزیم. گرچه به نظرم دوران انتظار هم خیلی به احساسات بعدی آدم کمک میکنه. من شاید اگه همون 6 ماه رو منتظر اومدن نویان اشک نریخته بودم الان اینجوری فکر نمیکردم. نمیگم عصبانی نمیشم کلافه نمیشم و ... چرا منم آدمم ولی همیشه به خودم یادآوری میکنم که اگه نبود الان چه حسی داشتم!!!! تو مادر نمونه ای میشی من میدونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش همه مثل تو فکر میکردن.
متاسفانه بعضی بچه ها نمک نشناسن و بعضی زنها خودخواهانه و بدون تفکر بچه بدنیا میارن. انگاری خاله بازیه!
بهامین ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 19:05
ارزومه یه روزی بیام وبلاگت و خبر داشتن مسافررکوچولو داشتنت بخونم
و مطمئنم خدا به زودی این‌حاجت تورا برآورده میکنه
صبور باش هرچند میدونم سخته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم.
منم برای تو آرزوهای خوب میکنم.
ان شالله
زینب ||
یکشنبه 24 دی 1396 ساعت 12:47
متاسفانه از این پدرومادرهایی که زحمت کشیدن و بچه پولدار تحویل جامعه دادن و خودشون در مضیقه زندگی میکنن زیاده.. خیلی ناراحت کننده اس. مادر شوهر من چشمش مشکل داره همیشه بهش میگیم زیاد کار نکن زیاد توگرمای آشپزخونه نمون فردا اگه خدای نکرده کور شد کی بدردش میخوره؟؟ مطمئنم هیچ کس . هرکی گرفتار زندگی خودشه.

منم یه خواهر زاده دارم از وقتی به دنیا اومده احساس میکنم هیچ بچه ای وجود نداره که به اندازه اون دوستش داشته باشم. حتی بعضی وقتا میگم یعنی بعدها بچه خودمم میتونم به اندازه راحیل دوست داشته باشم. وقتی میریم خونه بابام همش به من چسبیده اصلا هرچی مامانش صداش میزنه سمتش نمیره . خواهرم زیاد حوصله شو نداره .. همیشه بهش میگم بلد نیستی با بچه رفتارکنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره متاسفانه. اینجو بچه های نمک نشناس زیادن.

ای جان رحیل کوچولو . خدا حفظش کنه برای مامان و خاله اش
سپیده مامان درسا ||
شنبه 23 دی 1396 ساعت 13:02
عزیز دلم ان شالله بچه ی عزیز شما هم به زودی میاد تو زندگیتون و مطمئن باش تو مادر خوب و مهربونی هستی ، مگه میشه با قلب پاکی که داری مهربون نباشی ، بچه ی شما هم بهترین و باارزش ترین بچه میشه تو دنیا مطمئن باش چون پدر و مادر خوب و مهربونی مثل شما داره

همه جور سختی و فکر و خیال و نگرانی داره اما کنارش شیرینی و داشتنش همه ی اینا رو بی ارزش میکنه عزیزم
الهی خدا هر چه زودتر دلتون و شاد کنه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم از دعات و حرفهای قشنگت
مرضیه ||
شنبه 23 دی 1396 ساعت 10:01
عزیزم به این چیزهایی که تو فکر میکنی منم خیلی فکر میکنم...
همیشه نمیشه گفت اونیکه بچه داره خوشبخته و اونیکه از این نعمت محرومه بدبخت، خدا صلاح بنده هاشو بهتر میدونه.
از قسمت اول پستت خیلی دلم گرفت،‌بخصوص که درست قبل همین پست تو وب یکی از دوستان خوندم که داییش فوت کرده اونم با یه سرما خوردگی ساده اما هیچکدوم از بچه هاش یه دکتر ساده نبردنش تا آخرش دایی کوچیکه اتفاقی میرسه و میبینه حالش بده و میبرتش دکتر، و اون بنده خدا هم همون روز به رحمت خدا میره
بینهایت دلم گرفت... به کجا داریم میریم؟‌اصلا مگه میشه آدم پدر و مادرشو به امون خدا ول کنه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا دردناکه.
خدا کنه خودمون اینجوری نباشیم
رها ||
جمعه 22 دی 1396 ساعت 17:10
سلام مرضی جون خوبی؟
آرسام دنیا اومد روز 30 اذر.
مهرسام من کلی شیطونه.بچم حق داره اخه هوا سرده و دائم تو خونه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام رها جون. خوبی چه خبر؟
به به. چه عالی. به سلامتی و دل خوش. تبریک میگم قدم نو‌رسیده را. ان شالله دامادشون کنی.
آره حق دارن طفلی ها
مامان اهورا و آریا ||
جمعه 22 دی 1396 ساعت 15:54
راستی مرضیه اگه میشه رمز مطلب قبلیتو بهم بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رمز همون قبلیه عزیزم.
حالا دوباره برات میفرستمش
مامان اهورا و آریا ||
جمعه 22 دی 1396 ساعت 11:16
سلام مرضیه جون خوبی؟
بجه شیرینی خودش رو داره اما بیشتر از اون محدودیت و مسئولیت میاره با خودش
آدم تا بچه نداره خیلی ذوق داره برای بچه داشتن اما بعدش ساده ترین چیزا مثل یه ساعت خواب راحت،مثل مرتب بودن خونه حتی برای نصفه روزی،برای بیرون رفتن و خرید کردن با اعصاب راحت و کلی چیزای دیگه برات آرزوی دست نیافتنی میشه
ولی درکل آدمیزاد همیشه آرزوی چیزی رو داره که نداره ولی همونم بهش بدن بعد ممکنه حوصله اون وضعیتم نداشته باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم همین فکر را میکنم واسه همین الآن مرددم که تلاش من برای بچه داشتن خوبه یا نه
مونا ||
چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 23:04
سلام مرضی جان
واقعا بچه یک بار سنگین روی شونه های آدم...سه سال پیش که دخترم دنیا اومد از همون روز این بار سنگین روی شونه هام حس کردم این بار تا ابدیت همراه من....من مسول بچه ام و نسل بعد او هم هستم و گاهی فکر می کنم افرادی که بچه دار نشدن درست که جای خالی یک نعمت بزرگ رو حس می کنند اما...لازم نیست هزار سال از پنجاه هزار سال قیامت یک پا بایستند و پاسخگو باشند...بچه نداشتن و بچه داشتن یک معادله ی دو مجهولی پیچیده است...هم داشتنش سخت و هم نداشتنش و خداوند فرمود فرزند مایه ی آزمایش حقیقت دارد چه داشتنش چه نداشتنش آزمایش....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مونا جون.
چقدر خوب و دقیق گفتی. هم داشتنش سخته و هم نداشتنش و هر دو مورد برای آزمون ما انسانهاست.
کاملا موافقم.
کاش خدا کمک کنه از امتحانهای سختش سربلند بیرون بیایم
الی ||
چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 14:58
منم بهشون فکر میکنم...گاهی از مادر شدن و مسئولیت و غیره ش میترسم...میترسم مادر خوبی نشم...ولی بعد میگن چرا نشم؟چرا نتونم...خدا قطعا تواناییش رو بهم میده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم که دااااائم این سوالات میاد به ذهنم.
امیدوارم بتونم...
البته قبلش خدا عنایت کنه و بهون فرزندی سالم و صالح بده
لیلا ||
چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 12:07
اگ واقعا اینجور بوده و فقط حرف مردم و برای خراب کردن نباشه که گاهی اینجوره، الانم که خرج کردن برای آبروی خودشونه نه احترام پدرو مادرشون!
من همیشه می‌گم وقتی دعا می‌کنیم برای بچه سالم و صالح باید دعا کنیم همسرشون هم آدم صالح و عادلی باشه! خیلیها هستند ک بچه های خوب دارند اما عروس و داماد بد! و اون عروس و داماد هستند که نمی‌زارن همسرانشون برای خانوادش کاری کنه! شما که این‌قدر خوب از مادرشوهرت پرستاری کردی و می‌کنی نشونه صالح بودن و عاطفی بودن توعه. و الا شوهرت هرچی هم خوب باشه تا تو راضی نباشی و نخواهی نمی‌تونه مادرشو بیاره خونتون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم میگم هم به بچه ها و هم به همسراشون مربوط میشه.
البته اگر بچه ها خوب باشن یه جوری بالاخره همسرانشون را هم راضی میکنن.

ممنون از لطف و تعریفت. کاش اینطور بوده باشم
زینب(مسافرکربلا) ||
چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 00:15
بچه بزرگ کردن سخته خیلی هم سخته خواهرامو میبینم که گاهی حسرت یه خواب راحتم میکشن. اما ایا اینکه بچه تو روزگار پیریت چه جوری دستگیرت باشه رو واقعا نمیشه برای همه یه جور تعبیرکرد به نظرمبیشتر از هر چیزی بستگی داره لقمه حلال و تربیت و رفتار پدرو مادر با اون بچه...خدا عاقبت همه ر. به خیر کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره خییییلی.
الهی آمین
منم موافقم
حوا ||
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 11:22
اگر آدمها آینده ی خودشون رو می دیدن اولا زندگی بی مزه میشد ثانیا شاید خیلی خیلی پیشتر از اینها نسل انسان ها منقرض میشد
دونستن آینده مثل یک کتابه که آخرش رو بخونی و بعد شروع کنی از اول خوندن و حین خوندن اون آخر ماجرا میاد جلوی چشمت و شوق و لذت خوندن کتاب رو از دست میدی....
گاهی زندگی بر پایه هرچه پیش آید خوش آید باشه لذت بیشتری ازش برده میشه
ولی افسوس که ما نمیتونی بر این پایه زندگی کنیم و مدام نگران آینده ایم و از گذشته ها هم نمیتونیم دل بکنیم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درسته. همینطوره.
من فقط واسه بچه داشتن اینو گفتم که ببینم امروز تلاش کنم برای داشتنش یا نه بیخیالش بشم. وگرنه در مسائل مختلف حق با توئه
الهه ||
دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 11:35
سلام اجی خوبی نمیدونم بابت موضوع پستت چی بگم فقط خدا از همه چی خبر داره اجی ان شاءالله که تو هم مادر خوبی میشی و فرزندت میشه عصای دستت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنونم اجی. ان شالله که همینطور بشه
تک ستاره ||
دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 11:18
بسیار عالی
خوشحال می شویم از وبسایت ما نیز دیدن فرمایید.
نام: تک ستاره کویر
آدرس: http://www.taksetarecarpet.com/
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد