جمعه 27 بهمن 1396 @ 00:38

بی حوصلگی

بهمن داره تموم میشه و عن قریب اسفند از راه میرسه.

ماه شور و هیجان. ماه خونه تکونی و بساط هفت سین درست کردن. خریدهای عید و ...

من اما امسال اصلا حس و حالی براش ندارم. شور و هیجانی ندارم.

نه حال خونه تکونی دارم و نه حوصله خرید و تهیه هفت سین.

امسال قصد هییییچ کاری ندارم حتی سفر.

منتظر میشم ببینم روزها چگونه میگذرن.


این روزها کتاب میخونم ، کیف میدوزم ، گاهی خیاطی میکنم ، گاهی نقاشی میکنم ، گاهی فیلم می بینم. 

فقط دارم تلاش میکنم روزها و لحظه ها بگذرن.

گاهی فکر میکنم به بارداری و داشتن بچه. چقدررررر دلم میخواست همسن مادرم میبودم. اون زمانها زندگی میکردم که نه خبری از سقط بود نه ناباروری ، نه سونو ، نه دارو ، نه آمپول ، نه شیاف.

اغلب افراد زایا بودن و اغلبشون بچه های سالم بدنیا میاوردن.

الآن همه چی سخت شده. همه چی و من حس بدی در این زمینه دارم.

کاش من زاده اون روزگاران بودم.

نظرات (8)
مهتا ||
سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ساعت 18:04
سلام مرضیه جان. با اتفاقاتی که برام افتاده الان میفهمم که هیچ وقت رو هیچ چیزی اصرار نکنم. نازا بودن هزاران هزاران بار بهتر از داشتن یه فرزند معلوله. دیروز محمد بردیم پزشک مغز و اعصاب. اونجا بچه ها رو که میدیدم دلم کباب میشد. بچه های هیدروسفال با شرایط ذهنی و جسمی یه سال پر از شادی و خوشبختی باشه برات چه با بچه چه بدون بچه. وحشتناک و عمری که معلوم نیس چند سال باشه. یه دنیا درد برای خانواده ها بود. تو این شرایط آدم میفهمه که چقدر فرصت داشته برای شاد بودن و زندگی کردن. آرزو میکنم سال 97
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مهتا جون. خوبی؟
بله کاملا حق با توئه و من هم قبول دارم و همیشه درخواستم از خدا اینه که یا بهم نده هیچ وقت و یا سالم بده.
وگرنه مطمئنا نازا بودن خیلی بهتر از داشتن فرزند معلوله.
ان شالله محمدت سلامتی کاملشو بدست بیاره و دیگه گذارت به همچین جاهایی نیوفته.
خدا همه ی بیماران را شفا بده ان شالله.
سپیده مامان درسا ||
جمعه 11 اسفند 1396 ساعت 00:04
الهی عید امسال بهترین ها واست اتفاق بیوفته مرضیه ی دوست داشتنی و مهربونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون سپیده عزیز و مهربانم
مامان یک فرشته ||
سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 12:50
باید با وجود همه اتفاق های دردناک ریز و درشت زندگی کرد و ادامه داد.گاهی ادم کم میاره اما باید سعی کنیم اون دورانش کم باشه چون الان ریشه اکثر بیماری ها منشا عصبی داره و با غصه خوردن و ناراحتی فقط خدایی نکرده درد بیماری هم به دردامون اضافه میشه...دعا میکنم برات در این اوج ناامیدی که هستی نوری زندگیت رو روشن کنه و از ته دل بخندی و غصه هات رو فراموش کنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاملا درست میگی.
ممنون از دعای خیرت. ان شالله برای تو هم اتفاقات زیبایی در پیش باشه
مرضیه ||
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 15:26
الهی بمیرم. درکت میکنم مرضیه جان...خیلی وقتها به این چیزهایی که تو فکر میکنی منم فکر میکنم.
منم حال و حوصله عید رو ندارم و روز به روز دارم دلمرده تر میشم انگار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دور از جون عزیزم. ان شالله همیشه سلامت باشی.
تو چرا اینطوری شدی؟؟
طلوع ماه ||
یکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت 21:28
سلام مرضیه جان.امروز با این اتفاق تلخی که افتاد همش یاد تو و یاسوج دوست داشتنی بودم.کاش بیای و یه پست بزاری و بنویسی.دلشوره دارم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام طلوع جان. ممنون که به یادم بودی. من خوبم. ولی بیچاره همشهریام که عزادار شدن
رهـا ||
یکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت 15:25
کاش فقط تلاش نمیکردی که روزها بگذرن .. نمیدونم ... باید تلاش کنیم روزها شاد بگذرن .. فقط خومونیم که میتونیم به خودمون کمک کنیم تا شاد باشیم ... حال خوب، روزای خوب، لحظه های خوب، ساختنی ِ .. این ها رو نه تنها به شما، که به خودمم دارم میگم :)
لذت ببر از لحظه ها ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
والا دارم تلاشم رو میکنم رها جون. ان شالله نتیجه اش شادی دل و روحمون باشه.
نسیم ||
شنبه 28 بهمن 1396 ساعت 10:47
عزیزم نگوووو آدمی به امید زنده است قدیما هم این مشکلات بوده کم بچه عقب مونده دنیا میومده؟!!!کم نازایی بوده و مردا به خاطر بچه زن میگرفتن و .... ایشالا که دلت شاد شه عزیز دلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونم نسیم. میدونم قدیما بچه عقب مانده زیاد دنیا میومد ولی خدایی نازایی به این زیادی و وفور وجود نداشت. ملت واسه داشتن یک بچه مجبور نبودن این همه دارو مصرف کنن و یا هزینه کنن.
بهرحال اینم سرنوشت ماست باید پذیرفت.
الهه ||
جمعه 27 بهمن 1396 ساعت 01:29
سلام اجی خوبی ان شاءالله که خیلی زود به ارزوت میرسی اجی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم. ممنون آجی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد