X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

کار کردن در محیط بیرون ‌ هم جالبه و هم خسته کننده.

برای منی که تا ساعت 10 - 11 صبح میخوابیدم ، صبح زود بیدار شدن سخت بود ولی با تلاش همه چی ممکنه.

صبحها زود بیدار میشم در طول روز کلی کار انجام میدم و وقت آزاد خیلی کمی دارم و همین باعث شده اصلا به چیزهای بد فکر نکنم. وقت نمیشه به نداشتن ها فکر کنم واسه همین کمی سرحال ترم. 

نظمی به زندگی ام اومده. یه هدف پیدا شده برام. اونم بهتر بودن در کارم و پیشرفت و مهارت کسب کردن.

کاش روزی برسه و من مزون داشته باشم و افرادی رو به شاگردی بپذیرم.

فعلا در حال آموزشم. به امید رسیدن به اون روز.


★ ★ ★ یه کنسرتی اومده تو یاسوج. ما هم سریع بیلطشو تهیه کردیم. گمون کنم فردا پس فرداست. میخوام از تمام پیشامدها لذت ببرم هرچقدر که کوچیک باشن. یکیش همین کنسرت هاست.


★ ★ ★ پارچه خریدم واسه دوختن دستگیره و پیش بند و نم گیر آشپزخونه و از اینجور چیزا.

یکی از دوستان خیاطی تو اینکارا حرفه ایه. سرویس عروس ، سیسمونی و روتختی و این چیزها درست میکنه. 

قصد دارم بعد خیاطیم برم پیشش اینم یاد بگیرم. شاید بعدشم رفتم ضخیم دوزی زنانه و به ترتیب دورهای دیگه. 

اصلا میخوام تا آخر عمرم برم کلاس.

اینجوری اینقدر سرگرم میشم که نداشتن هام دیگه به چشم نیاد.

درباره اون موضوع هم به همسری گفتم. در کل مخالف نیست ولی بهم فهموند فعلا نه. انگاری از دید خودش هنوز فرصت هست برای اینکه تلاش خودمونو بکنیم و نهایتا بعدش اینکار رو بکنیم. اما من دلم میخواد الآن باشه تا بواسطه اش به آرامش برسم و در کنارش درمانهامون را هم انجام بدیم و تلاش خودمونم بکنیم.

ولی نمیتونم مجبورش کنم. باید به خواست خودش باشه. تنها کاری که میکنم اینه که با حرف زدن رو ذهنش کار کنم که کم کم با این قضیه کنار بیاد و بریم سراغش.


★ ★ ★ بابام اینها دو هفته ای هست که ندیدمشون. بسیااااار دلتنگشونم.

از‌ بس من و خواهرم و شکلات براشون بی قراری کردیم ، تصمیم گرفتن یه دو سه روزی بیان بهمون سر بزنن و برگردن.

خدایا حافظ و نگهدارشون باش.


★ ★ ★ چند تا پارچه هم برای خودم خریدم که برم تو کارشون.

خدا کنه خوب بشن.




تاریخ : چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 | 14:29 | نویسنده : marzi | نظرات (10)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی