X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

گاهی لذت رسیدن به آرزوهای بزرگ ، آن قدر کوچیکه که برای آدم داشتنش عادی میشه. خیلی هم عادی.

انگار نه انگار روزی آرزوی بزرگ و دست نیافتنی بود ...


داشتم فکر میکردم که الآن آرزوی بزرگم چیه؟ اگر بهش برسم بعدش چه حسی بهم دست میده. زندگی بعد داشتنش چه شکلی میشه؟

مسلما  آرزوی بزرگ این روزهای من داشتن فرزندی سالم و صالحه.

یک آن یادم اومد من تو زندگی بارها این حس رو تجربه کردم. خیلی چیزها داشتنشون برام دست نیافتنی و بزرگ بودن. اما الآن دارمشون و برام خیلی خیلی عادی ان و من یادم میره که مثل قبلترها ذوقشونو داشته باشم. براشون ولع داشته باشم. انگار حس و حالم کم شده و برام عادی شدن.


یادم باشه اگر روزی بچه دار شدم  ، تلاش کنم با یادآوری این روزها و احساساتم ،  برام عادی و معمولی نشه. همچنان جذاب باشه و براش شوق و ذوق داشته باشم.




پی نوشت :

فافا جونم ، شاه پری جون ، مامان صبا جون ، آزاده جون ، ژاله جون ، سارا جون ، فاطمه جون و دوستانی که وبلاگهاتون خیلی وقته آپدیت نشده میشه بیاین و بگین خوبید؟؟؟

نظرات رو هم که بستین. خودتونم که نمیاین حرفی بزنید.

لطفا اگر اینجا رو خوندین منو از حالتون بی خبر نذارین.

محیا جون میدونم هرزگاهی به اینجا سر میزنی ان شالله شما هم خوب و سلامت باشین. دلم برای نوشته های زیبات تنگ شده.



تاریخ : جمعه 28 اردیبهشت 1397 | 03:16 | نویسنده : marzi | نظرات (8)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی