X
تبلیغات
زولا

سال 80 وقتی من 14 ساله بودم اومدیم تو خونه جدید بابا اینها که هنوزم ساکنش هستن.

اون موقع خواهر کوچیکه ام که مامان شکلاته 7 سالش بود.

کم کم با همسایه ها آشنا شدیم و بعدم باهم دوست شدیم.

یکی از همسایه ها خانم معلم بود و دو تا دختر داشت و باباشون هم کارمند بود. دختر بزرگش همسن خواهر کوچیکه من بود و اینها باهم همبازی و دوست شدن. خونه خاله ام هم تو همین کوچه بود و دخترش که یه سال از خواهرم کوچیکتره هم با اینها دوست بود. سه تا دوست خوب و جون جونی.

بعدها خاله ام اینها از اونجا رفتن به یه محله دیگه. خواهرم و دختر همسایه باهم دوستیشون ادامه داشت ولی دختر خاله ام رو دیر به دیر میدیدن.

تا اینکه بزرگ میشن و خواهرم ازدواج میکنه و میره سر خونه زندگیش و دوستش هم دانشگاهش یه شهر دیگه میشه و البته خونه اون همسایه هم از اون کوچه میره به یه محله دیگه.

با این اتفاقات دوستی خواهرم و دختر همسایه بیشتر تلفنی میشه و گاهی هم رفتن به پارکی کافی شاپی و ... 

دیگه مثل قدیما دائم پیش هم نبودن ولی خب هنوزم دوست جون جونی ان.

حالا دیشب خواهرم خبری داد شوکه شدم و خیلی هم ناراحت.

دیشب خواهرم با بغض بهم گفت مرضی وقتی آدم یه دوست خیلی خیلی خیلی صمیمی داشته باشه و حالا بفهمه ترنس هست باید چیکار کنه؟؟!!

اولش نگفت کیه. منم گفتم از دید من میتونه هنوزم باهم دوست باشن فقط قالب بدنشون فرق داره. چه ایرادی داره دوست باشن ولی نه به معنای بد موجود در جامعه ایران. بلکه دوستی واقعی و مقدس. مثل من و تو که هم خواهریم هم دوست.

اگر به من باشه ادامه دوستی مشکلی نداره البته اگر خانواده ها بذارن!

بعد وقتی بهم گفت این مشکل برای خودم پیش اومد. میدونی اون شخص کیه؟! 

فلانیه. دختر فلانی!!!

من شوکه شدم. گفتم وااااای راست میگی؟؟!! همین فلانی خودمون؟؟!!

گفت آره.

گفتم کی متوجه شد که این مشکل رو داره؟ 

گفت از دوم سوم دبیرستان.ولی چند روزیه به من گفت. ترسیده منم طردش کنم.

 و تو این چند سال داره میره مشاوره و روان درمانی که بتونه شخصیت جدیدش رو بپذیره و کم کم با عمل جراحی به جامعه مردان بره.

مبگفت مجوز تغییر جنسیتش رو از دادگاه گرفته. مجوز تغییر اسمش و تغییر نوع پوشش رو همه رو گرفته. فقط مونده عمل کی همین تابستون قراره انجام بشه. این مدت هم هورمون درمانی میکرده تا کم کم تبدیلات صورت بگیره.


خواهرم وقتی این خبر رو شنید اینقده گریه کرد که نگو.

باورش نمیشد بهترین دوستش رو دیگه از دست میده.

میگفت رابطه دوستی ما باید چی بشه؟!

دوستش میترسید خواهرم هم مثل بقیه واکنش بدی نشون بده و طردش کنه.

حالا خواهرم مونده باید چه کنه؟!


مثل اینکه قراره دوست خواهرم بعد عمل پذیرش دانشگاههای خارج کشور رو بگیره و مهاجرت کنه. اینجوری براش بهتره. حداقل میتونه اونجا آسوده تر زندگی کنه.

عملش عمل سنگینی هست چون به لحاظ بدنی کاملا مونث هست و فقط به لحاظ روح و ذهن و رفتار مذکره و روحش و ذهنش توانایی پذیرش بدنش رو نداره. باید قالب تنش رو تغییر بده.

چه سخت!!!!


از وقتی اینو شنیدم حالم یه جوری شد. 

توصیه عامیانه جامعه ما به خواهرم قطع این رابطه دوستیه و فراموش کردن دوران کودکی و نوجوانی و جوانی.

هر کی بره به دنیای خودش.

ولی نمیدونم کار و رفتار درست چیه؟!



تاریخ : پنج‌شنبه 21 تیر 1397 | 18:09 | نویسنده : marzi | نظرات (10)


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | بازی آنلاین
  • ماه دامین | خرید رپورتاژ دائمی