X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

زن و طلا

در اینکه اغلب زنان طلا دوست میدارن شکی نیست.

البته تعدادی هم هستن که دوست ندارن یا بجاش بدلیجات یا نقره جات یا حتی زیورآلات سنگی دوست دارن.

من اما از طلا خوشم نمیاد بدم هم نمیاد. بدلیجات خوشم میاد ولی بهشون حساسیت دارم سریع کهیر میزنم.  نقره می پسندم که جدیدا نقره خالص کم گیر میاد و اغلب درصدی نیکل توشون هست و من دقیقا بهمین نیکل حساسیت دارم.


در کل از اون زنانی که عاشق این چیزها باشن و مدام دنبالش باشن ، نیستم!

نه فقط زیورالات که حتی کارهای عجیب غریبی که زنان روی بدنشون انجام میدن تا زیبا جلوه کنن. مثلا تاتو ، هاشور ، مانیکور ناخن و چمیدونم این چیزها.


من و همسرم سادگی رو می پسندیم. هر وقت پول اضافه داشتیم اونوقت میشه به داشتن طلا فکر کرد. اونم اول اولویت بندی میشه. وسایل لازم زندگی خریداری میشه اگر در نهایت چیزی تهش موند میشه به طلا فکر کرد!


من حتی اگر وسایل آسایش و آرامشم نداشته باشم یا خراب شده باشن، ترجیح میدم همین چند تکه طلا مو هم بفروشم ولی آسایش داشته باشم.

چنانچه پارسال مبلهامون خراب بودن قابل تعمیر نبودن و برای خرید هم مقداری پول کم داشتیم. منم خیلی راحت تک پوش (دستبند تک) طلامو فروختم و پولشو دادم همسری مبل بخریم. حتی هیچ وقت عوضش رو نخواستم. اما همسری وقتی خواستم لب تاپ بخرم کسری پول لب تاپمو داد و این پول جبران همون پول طلام شد. 

اما بعضی زنان هستن بسیاااار برای طلا و زیوآلات و کلا زیبایی و زیبا شدن حرص میزنن. کافیه منبع مالی خوبی هم داشته باشن دیگه وای به حال مرد خونه. دل آدم برای اون مرد کباب میشه. هر روز مثل راننده آژانس باید اون خانم رو ببره بازار خریدهای لایتناهیشو انجام بده و بیاد.

سیر هم نمیشن بخدا ...

یکیش مادر خودمه. غیبتش میشه ولی واقعا دیروز از دستش حرص خوردم.

کلا این مدت که خونه شونم آسایش براشون نذاشتم.

مدام به بابام گوشزد میکنم تو خرید مایحتاج خونه اسراف نکن. گوجه کم بخر. انگور یک کیلو بخر. چرا اینقدر زیاد میخری و هی فاسد میشن و من باید بریزمشون دور. یه لحظه فکر درمونده ها باش. جالبه خودشم تایید میکنه ولی نمیتونه جلوی خرید موادغذایی بی رویه شو بگیره!

البته من این مدت طبق قوانین خودم آشپزی کردم و نمیذارم الکی مواد غذایی هدر برن. ولی آخرش یه جاهایی از دستم در میرن.


اما مادرم. وای مادرم.

مامان من بسیاااار اهل خریده. از هر نوعی. پوشاک ، طلا ، لوازم آشپزخونه ، لوازم بزرگ منزل وای همه چی.

هر چی هم بهش میگیم تو را بخدا تو را به عزیزت اسراف نکن. برای چیته. چرا این همه روسری و مانتو میخری. بابا بخدا مردم آرزو دارن سالی یه بار خرید کنن نمیتونن. وای من چقدر بهش غر میزنم میگم حداقل فصلیش کن. سالی چهار بار بخر. نمیتونه. اصلا دست خودش نیست. اون موقع که سرپا بود دائم تو مغازه ها بود. حالا که تو تخته و خودش نمیتونه بره ماها رو میفرسته پی خریدهاش. منم چند تا شو می پیچونم و میگم تو بازار اونیکه میخواستی نبود و اینها ولی مگه چقدر قدرت کنترلش رو دارم. نمیتونم بخدا ...

روزی که عمل کورتاژ داشت بیمارستان نامرد بهش گفتن النگوهات مزاحمن باید درشون بیاری. اومدی واسه عمل دستت بود خودمون میشکونیمش!!

مامانم هم باور کرد بدون مشورت با من خودش و بابام رفتن پیش طلافروشی هرکار کردن در نیومد تنگ بودن. اونها هم قیچی اش کردن. اونم وقتی بازار طلا خیلی تلاطم داشت و داشت قیمت سکه روز به روز زیاد میشد مامان ضرر زیادی کرد.

بعد عمل که یکم حالش بهتر شد با همون دیسک پاره اش بابام فرستاد ببرتش براش النگو بخره. اونم تو اون گرونی طلا. طاقت نداره بهش بگی دو روز دیگه تحمل نمیکنه. خیلی خیلی خیلی کم طاقته و زودرنج.

بعد از خریدش یه مدت طلا خیلی کشید بالا مامان هم نمیدونم با کیا مشورت کرد و مشاوران اقتصادیش کی بودن خدا میدونه!!

رفت تمام طلاهاشو فروخت!!

بقول خودش تو گرونی فروخت که تو ارزونی بیشتر بخره!!! غافل از اینکه چه اشتباه بزرگی کرد. دلار دائم بالا میرفت. ت ر ا م پ گفت تا ابان کلی تحریم میکنه و تو اخبار شنیده بود طلا میخواد از گرمی 600 تومن هم بالاتر بره.

هر روز به بابام میگفت پولامو بده برم طلا بخرم. هرچی من و بابا گفتیم توروخدا ول کن تو این بلبشو تو چه طلا فروختن و طلا خریدنی داری آخه!

من بهش میگفتم بجای این چیزا فکر کمرت باش خوب بشی. طلا واسه چیته. گرون شد هم شد . نشد هم نشد. آخرش دیشب بعد جلسه فیزیوتراپیش رفت و کلی النگو و گوشواره خرید و من مات و مبهوت بهش نگاه میکردم و در عجب بودم از حرص زنان برای داشتن طلا اونم به این شدت!!

چقدم آروم شد بعدش. ترسیده بود بابام پولاشو خرج کنه. حالا خیالش راحت شد.

بهش گفتم مبارکت باشه. کاش تنت سالم باشه کلی طلا بخری بپوشی لذتشو ببری.

حداقل از این به بعد آروم باش و فقط  به سلامتیت فکر کن!

بدار دنیا و هرچی توشه تموم بشه چی میشه مگه؟!

خداروشکر من طلای خاصی ندارم که حرص داشتن و نداشتنش رو بخورم. حرص گرون شدن و نشدنش رو بخورم.

خداروشکر اهل مد و مدپرستی نیستم که تنم به لرزه باشه واسه تحریم ها و گرونیها.

خداروشکر موادغذایی به اندازه دو نفر آدمی که تناسب اندام دارن و پرخوری نمیکنن میخریم. دونه دونه. نه کارتن کارتن مثل خیلیها تو این روزگار که انگار قحطی میخواد بیاد.

فعلا زنده ایم. هر وقتم هر اتفاقی افتاد بیوفته ما هم مثل این 80 میلیون آدمی که تو این کشورن. یا خوشیم یا هم ناخوش!

* * * شاید درست نباشه و بابام راضی نباشه که بگم ولی برای اینکه یه وقت مورد قضاوت نابجا قرار نگیره ، باید بگم بابام همزمان خرج چندین خانواده رو میده. حتی چند خانواده بی سرپرست و یتیم. چند تاشو که ما اصلا نمی شناسیم و فقط یه بار از دهنش در رفت اشاره ای کرد و متوجه شدیم.

میخوام بگم اگر دست و دلبازه و خرج زیاد میکنه اون قسمت ماجرا رو هم داره. فکر یتیمان و ندارها هم هست. ولی من هنوزم سختگیرم و دلم میخواد دونه ای میوه خراب نشه یا قاشقی برنج دور ریخته نشه. یا روسری و پیراهنی الکی خریده نشه.

* * * درس امروز ما : حریص نباشیم !!

* * * دیروز رفتم پارچه پالتو قیمت بگیرم که اگه شد بدوزم. قیمتها بسیار فضایی بودن. قیدشو زدم. 8 ساله پالتو نخریدم یکی دو سال دیگه هم روش!! طوری نمیشه. فقط بدیش اینه اون موقع 50 کیلو بودم الآن 68 کیلو ام وقتی پالتو قدیمیمو می پوشم بشدت تنگه مخصوصا کارورش. وگرنه بقیه جاهاشو میشه با باز گذاشتن دکمه رفع و رجوع کرد.


* * * مستاجر طبقه بالای بابا اینها ، خانمش به خواهرم گفته بود از وقتی مرضی اومده اینجا بوی غذاهای خوشمزه ای می پیچه تو ساختمون. 

خلاصه کلی تعریفمو داده بودن هم اون خانمه هم خواهرم. 

منم ذوق مرگ شدم  ((:



تاریخ : یکشنبه 15 مهر 1397 | 18:20 | نویسنده : marzi | نظرات (14)


  • paper | فروش رپورتاژ آگهی ارزان قیمت | فروش
  • فروش رپورتاژ آگهی ارزان قیمت | فروش رپورتاژ
  •  زن و طلا - روزهای زندگی

    زن و طلا

    در اینکه اغلب زنان طلا دوست میدارن شکی نیست.

    البته تعدادی هم هستن که دوست ندارن یا بجاش بدلیجات یا نقره جات یا حتی زیورآلات سنگی دوست دارن.

    من اما از طلا خوشم نمیاد بدم هم نمیاد. بدلیجات خوشم میاد ولی بهشون حساسیت دارم سریع کهیر میزنم.  نقره می پسندم که جدیدا نقره خالص کم گیر میاد و اغلب درصدی نیکل توشون هست و من دقیقا بهمین نیکل حساسیت دارم.


    در کل از اون زنانی که عاشق این چیزها باشن و مدام دنبالش باشن ، نیستم!

    نه فقط زیورالات که حتی کارهای عجیب غریبی که زنان روی بدنشون انجام میدن تا زیبا جلوه کنن. مثلا تاتو ، هاشور ، مانیکور ناخن و چمیدونم این چیزها.


    من و همسرم سادگی رو می پسندیم. هر وقت پول اضافه داشتیم اونوقت میشه به داشتن طلا فکر کرد. اونم اول اولویت بندی میشه. وسایل لازم زندگی خریداری میشه اگر در نهایت چیزی تهش موند میشه به طلا فکر کرد!


    من حتی اگر وسایل آسایش و آرامشم نداشته باشم یا خراب شده باشن، ترجیح میدم همین چند تکه طلا مو هم بفروشم ولی آسایش داشته باشم.

    چنانچه پارسال مبلهامون خراب بودن قابل تعمیر نبودن و برای خرید هم مقداری پول کم داشتیم. منم خیلی راحت تک پوش (دستبند تک) طلامو فروختم و پولشو دادم همسری مبل بخریم. حتی هیچ وقت عوضش رو نخواستم. اما همسری وقتی خواستم لب تاپ بخرم کسری پول لب تاپمو داد و این پول جبران همون پول طلام شد. 

    اما بعضی زنان هستن بسیاااار برای طلا و زیوآلات و کلا زیبایی و زیبا شدن حرص میزنن. کافیه منبع مالی خوبی هم داشته باشن دیگه وای به حال مرد خونه. دل آدم برای اون مرد کباب میشه. هر روز مثل راننده آژانس باید اون خانم رو ببره بازار خریدهای لایتناهیشو انجام بده و بیاد.

    سیر هم نمیشن بخدا ...

    یکیش مادر خودمه. غیبتش میشه ولی واقعا دیروز از دستش حرص خوردم.

    کلا این مدت که خونه شونم آسایش براشون نذاشتم.

    مدام به بابام گوشزد میکنم تو خرید مایحتاج خونه اسراف نکن. گوجه کم بخر. انگور یک کیلو بخر. چرا اینقدر زیاد میخری و هی فاسد میشن و من باید بریزمشون دور. یه لحظه فکر درمونده ها باش. جالبه خودشم تایید میکنه ولی نمیتونه جلوی خرید موادغذایی بی رویه شو بگیره!

    البته من این مدت طبق قوانین خودم آشپزی کردم و نمیذارم الکی مواد غذایی هدر برن. ولی آخرش یه جاهایی از دستم در میرن.


    اما مادرم. وای مادرم.

    مامان من بسیاااار اهل خریده. از هر نوعی. پوشاک ، طلا ، لوازم آشپزخونه ، لوازم بزرگ منزل وای همه چی.

    هر چی هم بهش میگیم تو را بخدا تو را به عزیزت اسراف نکن. برای چیته. چرا این همه روسری و مانتو میخری. بابا بخدا مردم آرزو دارن سالی یه بار خرید کنن نمیتونن. وای من چقدر بهش غر میزنم میگم حداقل فصلیش کن. سالی چهار بار بخر. نمیتونه. اصلا دست خودش نیست. اون موقع که سرپا بود دائم تو مغازه ها بود. حالا که تو تخته و خودش نمیتونه بره ماها رو میفرسته پی خریدهاش. منم چند تا شو می پیچونم و میگم تو بازار اونیکه میخواستی نبود و اینها ولی مگه چقدر قدرت کنترلش رو دارم. نمیتونم بخدا ...

    روزی که عمل کورتاژ داشت بیمارستان نامرد بهش گفتن النگوهات مزاحمن باید درشون بیاری. اومدی واسه عمل دستت بود خودمون میشکونیمش!!

    مامانم هم باور کرد بدون مشورت با من خودش و بابام رفتن پیش طلافروشی هرکار کردن در نیومد تنگ بودن. اونها هم قیچی اش کردن. اونم وقتی بازار طلا خیلی تلاطم داشت و داشت قیمت سکه روز به روز زیاد میشد مامان ضرر زیادی کرد.

    بعد عمل که یکم حالش بهتر شد با همون دیسک پاره اش بابام فرستاد ببرتش براش النگو بخره. اونم تو اون گرونی طلا. طاقت نداره بهش بگی دو روز دیگه تحمل نمیکنه. خیلی خیلی خیلی کم طاقته و زودرنج.

    بعد از خریدش یه مدت طلا خیلی کشید بالا مامان هم نمیدونم با کیا مشورت کرد و مشاوران اقتصادیش کی بودن خدا میدونه!!

    رفت تمام طلاهاشو فروخت!!

    بقول خودش تو گرونی فروخت که تو ارزونی بیشتر بخره!!! غافل از اینکه چه اشتباه بزرگی کرد. دلار دائم بالا میرفت. ت ر ا م پ گفت تا ابان کلی تحریم میکنه و تو اخبار شنیده بود طلا میخواد از گرمی 600 تومن هم بالاتر بره.

    هر روز به بابام میگفت پولامو بده برم طلا بخرم. هرچی من و بابا گفتیم توروخدا ول کن تو این بلبشو تو چه طلا فروختن و طلا خریدنی داری آخه!

    من بهش میگفتم بجای این چیزا فکر کمرت باش خوب بشی. طلا واسه چیته. گرون شد هم شد . نشد هم نشد. آخرش دیشب بعد جلسه فیزیوتراپیش رفت و کلی النگو و گوشواره خرید و من مات و مبهوت بهش نگاه میکردم و در عجب بودم از حرص زنان برای داشتن طلا اونم به این شدت!!

    چقدم آروم شد بعدش. ترسیده بود بابام پولاشو خرج کنه. حالا خیالش راحت شد.

    بهش گفتم مبارکت باشه. کاش تنت سالم باشه کلی طلا بخری بپوشی لذتشو ببری.

    حداقل از این به بعد آروم باش و فقط  به سلامتیت فکر کن!

    بدار دنیا و هرچی توشه تموم بشه چی میشه مگه؟!

    خداروشکر من طلای خاصی ندارم که حرص داشتن و نداشتنش رو بخورم. حرص گرون شدن و نشدنش رو بخورم.

    خداروشکر اهل مد و مدپرستی نیستم که تنم به لرزه باشه واسه تحریم ها و گرونیها.

    خداروشکر موادغذایی به اندازه دو نفر آدمی که تناسب اندام دارن و پرخوری نمیکنن میخریم. دونه دونه. نه کارتن کارتن مثل خیلیها تو این روزگار که انگار قحطی میخواد بیاد.

    فعلا زنده ایم. هر وقتم هر اتفاقی افتاد بیوفته ما هم مثل این 80 میلیون آدمی که تو این کشورن. یا خوشیم یا هم ناخوش!

    * * * شاید درست نباشه و بابام راضی نباشه که بگم ولی برای اینکه یه وقت مورد قضاوت نابجا قرار نگیره ، باید بگم بابام همزمان خرج چندین خانواده رو میده. حتی چند خانواده بی سرپرست و یتیم. چند تاشو که ما اصلا نمی شناسیم و فقط یه بار از دهنش در رفت اشاره ای کرد و متوجه شدیم.

    میخوام بگم اگر دست و دلبازه و خرج زیاد میکنه اون قسمت ماجرا رو هم داره. فکر یتیمان و ندارها هم هست. ولی من هنوزم سختگیرم و دلم میخواد دونه ای میوه خراب نشه یا قاشقی برنج دور ریخته نشه. یا روسری و پیراهنی الکی خریده نشه.

    * * * درس امروز ما : حریص نباشیم !!

    * * * دیروز رفتم پارچه پالتو قیمت بگیرم که اگه شد بدوزم. قیمتها بسیار فضایی بودن. قیدشو زدم. 8 ساله پالتو نخریدم یکی دو سال دیگه هم روش!! طوری نمیشه. فقط بدیش اینه اون موقع 50 کیلو بودم الآن 68 کیلو ام وقتی پالتو قدیمیمو می پوشم بشدت تنگه مخصوصا کارورش. وگرنه بقیه جاهاشو میشه با باز گذاشتن دکمه رفع و رجوع کرد.


    * * * مستاجر طبقه بالای بابا اینها ، خانمش به خواهرم گفته بود از وقتی مرضی اومده اینجا بوی غذاهای خوشمزه ای می پیچه تو ساختمون. 

    خلاصه کلی تعریفمو داده بودن هم اون خانمه هم خواهرم. 

    منم ذوق مرگ شدم  ((:



    تاریخ : یکشنبه 15 مهر 1397 | 18:20 | نویسنده : marzi | نظرات (14)