| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شب برای خیلیها مامن و سبب آرامشه اما من از شب بدم میاد به چند دلیل:
۱. شبا کمردرد میگیرم شدید. طوریکه تو خواب دست به دست هم نمیتونم بچرخم جز با ناله و درد. صبح هم با درد شدید کمر بیدار میشم. بعد نیم ساعت تا یک ساعت که از خواب بیدار شدم اونوقت دردش کمتر میشه.
۲. خوابهای آشفته و بد که بعضی هاش واقعا وحشتناک و حال بد کن هستن.
۳. بختک! دو بار شب بختک افتاد روم و من مرگ رو داشتم تجربه میکردم. یه بارش خودم دیدم چقدر سیاه و بزرگ بود و دست های خیلی بزرگی داشت و با همون دستهاش داشت خفه ام میکرد.
* * * امروز ظهر داشتم میمردم. سر ظهر موقع ناهار، ترشی پرید تو گلوم اینقدر سرفه کردم که نزدیک بود خون بالا بیارم. چشمام داشت از حدقه در میومد. یعنی براحتی داشتم میمیردم.
* * * هر روز چند بار گریه میکنم با دیدن کلیپ های شیون و عزای مادران و بخصوص وقتی به حالت رقص شیون میکنن. چشام کور شد دیگه.
* * * امشب چند بار حس ترس بهم دست داد. حس اضطراب شدید. ته دلم یهو خالی میشه. انگار قلبم میخواد در بیاد.