| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
این آخر هفته رو خالی کردیم و اومدیم ولایت دیدن بستگان بخصوص نوزادهای تازه متولد شده.
الآن عذاب وجدان دارم. چون کلی کار سرم ریخته شده که نمیدونم از کجا شروع کنم و کی تموم میشن؟!
خیلی نگرانم که نتونم به همه اش برسم یا اینکه خوب انجام نشن و قضاوت بشم. کلا ترس از خوب نبودن، کافی نبودن، نقص داشتن، بی کیفیت بودن کارم را دارم.
بابتش تمام وجودم اضطراب شده.
شهریور و مهر، ماههای خیلی خیلی شلوغی هستن برای من.
یعنی میشه آبان بیام و بگم به همه کارها بخوبی رسیدم و خوب انجام شدن؟!
دو ، سه تا کارگاه دارم این روزها میگذرونم.
پایان نامه نوشتنش تمام شده فقط مونده پاورپوینت درست کنم، مقاله رو بنویسم، کد اخلاق بگیرم، وسایل روز دفاع رو بگیرم.
واسه مدرسه خیلی کار باید انجام بدم. این بخش بیشترین حس اضطراب رو بهم میده چون تازه کارم و نمیدونم دقیقا چطوری باید انجام بشن که خوب باشه.
از طرفی کلینیکی که قراره باهم کار مشاوره و روانشناسی کار کنیم استارت معرفی و کارگاه ها رو زده و من از اول مهر باید اونجا هم فعالیتم رو شروع کنم.
هنوز هیچ ایده ای براش ندارم. تو کلنیک های خصوصی پرزنت خوب و درست درمون شناسنامه آدمه و مسیر رو برای ادامه کار هموار میکنه. صاحب کلنیک فعلا بهم اعتماد کرده.
کاش بتونم رضایت همیشگی اش رو بدست بیارم.
اینکار نیاز به مطالعه زیاد، به تلاش، به فهم روانشناسی از مسائل و اجرای تکنیک هایی که یاد گرفتیم داره.
یعنی میتونم ذهنم رو منسجم کنم و در این زمینه هم خوب عمل کنم؟
کاش بتونم ...
کاش روزی همه ی این نگرانی ها ، بشن یه خاطره خوب.
تا دیروز هر چی میخریدیم خودش با تورم وحشتناک ۳۰۰، ۴۰۰ درصدی بود. از دیروز تا امروز ۲۵ درصد دیگه بهش اضافه شد. فقط تو ۲۴ ساعت!
پس این خدایی که قراره آه مظلومان رو بشنوه و طومار ظالمان رو بپیچه کجاست؟
چطور میخواهید به مردم بگید ایمان و دین داشته باشن وقتی نشانه ای از برچیدن ظلم دیده نمیشه و روز به روز ، زبون و دست ظالمان درازتر و دیوار مظلومان کوتاه تر میشه.
خدایا بینا و شنوایی، ببین. بشنو!
خسته شدیم ...