روزهای زندگی

روزهای زندگی

وبلاگی برای بروز افکار من. برای بیان دیدگاههای من.
روزهای زندگی

روزهای زندگی

وبلاگی برای بروز افکار من. برای بیان دیدگاههای من.

غرور و افتخار

از یک شهریور من منتظر بودم که استاد بیاد دانشگاه که پایان‌نامه نوشته شده و به اتمام رسیده رو بهش تحویل بدم و اوکی رو ازش بگیرم و برم برای کارهای اداری دفاع.

امروز بالاخره استاد اومد و من رفتم پیشش.

استاد پایان نامه رو برگ میزد و کیف میکرد و تعریفم میداد. برای چندمین باره که داره اینطور منو تمجید و تعریف میکنه.

بهم گفت تا حالا همچین پایان نامه ای کار نشده بود اینجا. واقعا خوب و کار درست انجام دادی.

بعد بهم گفت از این به بعد به همه دانشجوها میگم که بیان و از تو یاد بگیرن تا بفهمن دانشجوی خوب چطوریه. بهشون میگم که چقدر دانشجوی منظم و دقیقی بودی و هیچ اذیتی برای استاد راهنمات نداشتی و خودت کارها رو به پیش بردی.

بعد هی برگ میزد و میگفت اینجاش عالیه. اونجاش خوبه. باید حتما اینو مقاله خوب ازش دربیارم و تو مجلات معتبر چاپ کنم.


بیشتر توجهش به مواردی که انگلیسی نوشته بودم جلب میشد. چکیده انگلیسی ام رو خوند و بهم احسنت گفت.


حالا مونده پاورپوینت دفاع درست کنم و فرم های درخواست دفاع رو به امضا مسئولین دانشگاه برسونم.


تا روز دفاع چیزی نمونده.

میدونم کارمو خوب انجام دادم ولی ارائه اش به جمع برام مشکل به نظر میاد.

از دهنم در رفته بود تو مدرسه و گفته بودم بخاطر کارهای دفاع مجبورم یکی دو روز نیام، بعد مدیرمون تاریخ دفاع رو پرسید. مجبور شدم یه تعارفی کنم برای دعوت به جلسه دفاع. ایشونم گفت حتما. حتما میام.

دختر خاله ام و شوهرش که اصفهان زندگی میکنن، گفتن تاریخ کی هست که اگر شد و تونستیم بیایم. بهشون گفتم. شاید اونا هم بیان.

خواهرم که حتما باید باشه. اوجولات خاله مرضی هم باید باشه که بیاد و دانشگاه رو ببینه تو ذهنش انگیزه ای بشه برای درس خوندن.

چندتا از دوستای دانشگاهم هم تاریخ رو پرسیدن و اونا رو هم دعوت کردم.

دوست خواهرم درخواست کرد که بیاد. نمیدونم دعوتش کنم یا نه!

یکی از ادمین های کلینیک از دوستان من هست، اونم گفت میشه منم بیام؟ که دیگه اینو دعوت نکردم. گفتم گمونم نذارن

سبقت از سمت راست جاده

تا حالا دیدین ماشین ها به جای سبقت از سمت چپ و تو لاین مخالف، از سمت راست و در شانه جاده سبقت بگیرن ازتون؟

اولین بار این نوع سبقت رو تو مشهد دیدم. برام جالب بود و کلی عصبانی شدیم از این افراد.

حالا مسائل من این مدلی هستن. 

وقتی کلی مسئله و کار دارم برای انجام دادن و همگی تو صف هستن و ترافیک شده، یهو می بینی کار کلینیک بجای مهرماه ، از سمت راست سبقت گرفت و خودشو بزور چپوند جلوی همه ی کارهام، یعنی فردا و پس فردا !

دیشب دیدم تو یه گروه عضو شدم و رئیس کلینیک پیام داده که قراره یک کمپین انجام بدیم و نیاز به محتوای روانشناسی درباره اش داریم. بعد هم به من و یک درمانگر دیگر گفت مطالبتون تا فردا آماده کنین و فردا ضبط ویدیو داریم و از شنبه ارائه مطالب!

دیشب مونده بودم چه گلی به سر بگیرم!

چند ساعت وقت گذاشتم و مقداری مطلب پیدا کردم براش فرستادم و مطالبم رو تایید کرد.

حالا فردا باید برم برای تولید محتوا.

مقداری اضطراب دارم. یهویی شدنش ذهنم و تمرکزم رو کلا بهم ریخت!

ولی از ادمینمون شنیدم صاحب کلینیک از مطلبم خیلی خوشش اومد.

امیدوارم در اجراش هم بتونم خوب عمل کنم.

از دیشب دارم فکر میکنم چقدر تولید محتوا کار سختیه! 

کارگاه دو روزه

یه کارگاه دو روزه توانمندسازی معلمان از طرف آموزش و پرورش شرکت کردم که نکات جالب توجهی داشت.

اول اینکه پایه های اول تا ششم شهرستان همه ملزم شدن به حضور در این دوره. مدیر ما به من گفت تو هم شرکت کن. گفتم چشم و به عنوان معلم پایه پنجم شرکت کردم.

هر پایه رو تو یک مدرسه آموزش میدادن. تو مدرسه ای که همه معلم های پنجم بودن، دو کلاس پُر که هر کلاس حدود ۳۰، ۴۰ نفر میشدن حضور داشتن. یعنی تو یه شهرستان فقط حدود ۸۰ معلم کلاس پنجم این دوره اجباری رو شرکت کردن.

روز اول، مدرس دوره فقط ریاضی آموزش داد تو ۴ ساعت.

خیلی خلاصه و تیتروار گفتن همکارا شما این مبحث رو چطور آموزش میدین؟ حالا بیاین این روش رو هم امتحان کنید.

از بین مطالب کتاب ریاضی هم سخت هاش رو انتخاب کردن و کار کردن. بقیه رو  رد شدن.

روز دوم فارسی و علوم کار شد.

خیلی برام جالب بود سطح مطالب، روشهایی که بیان میشد، رفتار و برخورد معلمان استخدام رسمی و رفتار و سطح معلومات معلمان غیردولتی.

اول اینکه انواع روش تدریس ها، نکات روانشناسی برخورد با کودکان و دانش آموزان که میگفتن، ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مطالب کتابهای ما بودند و مدرسین این کارگاه بعنوان روشهای جدید معرفی اش میکردن!

اینجا بود که فهمیدم من چقدر اطلاعات دارم و معلمانی که از ۱۸ سالگی وارد دانشگاه فرهنگیان میشن خیلیهاش سطح دانسته هاشون بسیار قدیمی و پایینه و به روز نیست!

چرا؟ چون از اول حقوق ثابت بدون تلاش و زحمت تو حسابشون بود. برای اثبات شایستگی هاشون و گرفتن جایگاه شغل معلمی لازم نبود هی تلاش کنن و مطلب جدید و متنوع و خلاقیت یاد بگیرن. چون همه توقعشون از مدارس دولتی پایین آورده بودن و اینها هم نیازی نداشتن توقعات سطح بالا رو جواب بدن. پس تلاشی برای بالا بردن سطح معلوماتشون نمیکردن و فقط به تعداد سالهایی که با بچه ها در تماس و ارتباط بودن تجربه کسب کردند.


دوم اینکه معلمان غیرانتفاعی از دانش و علم روانشناسی تربیتی بیشتر و بهتر استفاده میکردند.

سوم معلمان غیرانتفاعی روحیه انتقاد کردن و انتقادپذیری و دغدغه مندی را بیشتر از معلمان استخدام رسمی داشتند. معلم رسمی میخواست سر و ته قضایا زود هم بیاد و تمام بشه. انگار حال نداشتن این دوره رو بگذرونن و دلشون میخواست زود تمام بشه. از یادگیری خسته بودن. از پیاده کردن این مطالب جدید سر کلاسهاشون هم خسته بودن.انگیزه و رمق تلاش نداشتن!


جالب اینجاست معلم رسمی حقوقش خیلی بیشتر از حقوق معلم غیردولتی هست. بیمه اش کامل و ۳۰ روزه است. از مزایای زیادی برخوردارن که معلم غیردولتی اونها رو نداره ولی همین معلمین غیردولتی بیشتر طالب دانستن و بروز بودن ، هستند.


نکته دیگه امکانات درب و داغون و اندک مدارس دولتی هست. کولر نبود و ما در گرما این دو روز را سر کردیم.

وسیله پذیرایی نگذاشتن. بزور یه آبی ،چایی میتونستی پیدا کنی.

روی نیمکت هایی که برای بچه های ابتدایی طراحی شده بودند و خیلی کثیف و خط خطی و خراب بودند نشستیم. تاااازه همونم جا نبود.

ویدیو پروژکتور کلاسها خراب بود.

ماژیک ها نمینوشتن یا گاها غیروایت برد بودند.

خود مدرس مشخص بود اومده رفع تکلیفی دوره رو برگزار کنه که فقط انجامش داده باشه، چهارتا عکس بگیرن و برای ارتقا و رتبه بندی شون ازش استفاده کنن.

امشب پست همین دوره رو تو پیج معاونت آموزش ابتدایی شهرستان دیدم که به عنوان یک دستاورد بولدش کرده بود و میگفت کار شاق و بزرگی کرده!


این رفتار و کارشون منو یاد یه مطلبی انداخت. تو این آخر هفته و تعطیلات دو سه روز پیش ، من رفتم شهرستان زادگاهمون که شهر خیلی کوچک و محرومی هم هست.

همسرم  گفت از این بنر بزرگ سر میدون برام عکس بگیر.‌گرفتم و گفتم چرا برات مهم بود؟ گفت این بنر دستاوردهای هفته دولتشون بود اونوقت برای افتتاحش نیومدن شهر زادگاهمون. پرسیدم چرا نیومدن؟ گفت چون خودشون میدونستن دروغه و هیچ کاری نکردن. دیدن همش الکیه گفتن به خودشون زحمت سفر ۲ ، ۳ ساعته رو ندن!

واقعا هم خنده دار بود و هم گریه دار.

اینه کشور ما، مسئولینش، سیستمش و کارکنانش!


تو همین دوره آموزش معلمان، یکی از مسئولینش عملا روش دزدی و تقلب و دور زدن هوش های مصنوعی برای گرفتن تصاویر بیشتر رایگان رو آموزش میداد. نحوه ایمیل فیک ساختن و اکانت جدید درست کردن با ایمیل جعلی و استفاده از هوش مصنوعی در آموزش!

خب مسئولی که خودش دور زدن و دغل کاری رو آموزش میده به معلمانش و اونو یک توانمندی میدونه که داره بهش افتخار میکنه که سواد رسانه ایش بالاست، چطور میشه انتظار داشت معلمان دانش آموزان خوب پرورش بدن؟ چطور انتظار کشوری آباد داشته باشیم؟

اخلاق در این جامعه مُرد!


* * * اگه نمیرم و موقعیت پیش بیاد در چنین مجامعی بیشتر حاضر بشم، بهتر میتونم فسق و فساد این جامعه رو بیان کنم و دیدگاهم راجع به کار در این جامعه منطقی تر میشه.

کار و فعالیت

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

گرانی!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تقدیم به فرزندانم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تولد نی نی دختر خاله ام

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ذره بین در مدرسه (۲)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ذره بین در مدرسه (۱)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پسرِ جاری

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.