| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 |
قبل از هرچیز باید بگم خیلی بدم میاد که اکثر پستهای وبلاگم درباره مدرسه است.
دوست داشتم درباره چیزهای دیگه هم حرف بزنم. چیزهای بهتر ...
باید من بعد تمرین کنم، بکشم بیرون از مسائل مدرسه!
امروز یک کارآموز اومد مدرسه گذاشتنش برای پرورشی!
به من گفتن بذارش ور دستت و ازش کار بکش.
بعد وقتی دختره اومد پیشم که خانم مدیر بهم معرفی اش کنه، ساعت کلاسی بود و منم مشغول چک کردن گروههای پرورشی بودم برای دیدن بخشنامه ها و نحوه اجراشون و ثبتشون تو سامانه.
بعد دختره به مدیر گفت مگه کاری ندارن انجام بدن!؟
خانم مدیر جلوی من درآورد و گفت : بیکارترین فرد مجموعه پرورشیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وای که اون لحظه کارد میزدی به من خون درنمیومد!
بشکنه دستی که نمک نداره!
خدا ایشالا بذاره تو کاسه تون که اینقدر قدرنشناس و نمک نشناس هستین.
الهی به یکی مثل خودتون گرفتار بشید تا قدر عافیت بدونید.
هیچی نگفتم. رفتن دنبال کارهای سامانه که گردنم میندازن.
انتخابات انجمن اولیا و مربیان مربوط به مدیر و معاون اجراییه و خیلی ریلکس انداختنش گردن من.
بدون اینکه مخالفت کنم یا نه بیارم، کمکشون کردم.
اونوقت این معاون اجرایی مارموز که فقط خدا میشناستش که چه شخصیتی داره واسه اینکه تو سیستم دو تا کار مربوط به اینو انجام داد با ویس به حالت منت گذاشتن بهم گفت : رفتم تو سامانه برات کاندیدهاتو ثبت کردم امروز آخرین روزش بود اگه نمیرفتم سامانه بسته میشد!!!!!!!
اولا مگه کاندیدها مال منن؟ مال مدرسه تونه!!!
دوما برای منم سیستم بذارید تا دسترسی به سامانه ها داشته باشم بتونم کار کنم!!! پررو ها نه اینترنت بهم میدن نه کامپیوتر انتظار دارن همه کارم براشون بکنم تاااااازه تهش جلو تازه از راه رسیده ها و غریبه ها بگن: بیکارترین فرد مجموعه پرورشیه!
بعد من برای ثبت یکی از خزعبلات پرورشی داشتم با سیستم مدیر کارشو انجام میدادم که زنگ تفریح خورد نرفتم تو حیاط و موندم پشت سیستم و کارمو انجام دادم(دقیقا کاری که هر روزِ خدا معاون اجرایی میکنه و به بهانه کار سیستمی نمیاد تو حیاط و میندازه گردن من ولی من هیچی بهش نگفتم تا حالا)
اونوقت زنگ کلاس خورد و هنوز بچه ها تو راهروها شلوغ کاری میکردن و گوش نمیدادن و نمیرفتن تو کلاسها که مدیر تذکر داد بازم صدا میکردن.
اونوقت شنیدم که معاون اجرایی مارموز پَلَشت بلند بلند میگفت خانم فلانی یکدست صدا نداره! یکدست صدا نداره!!!
یعنی چی؟
یعنی ایشون نیومده بچه ها رو بفرسته تو کلاس!
کاری که من هر روز انجام میدم رو اون دو نفر حتی یک زنگ انجام ندادن و اینقدر غر زدن و عصبی شدن.
در صورتی که خود معاون اجرایی هر روز زیر کار در میره به بهانه های مختلف.
آخرشم مدیر جلوی فرد تازه از راه رسیده میگه: بیکارترین فرد مجموعه پرورشیه!!
ان شالله خیلی زود به یکی مثل خودشون گرفتار بشن تا بفهمن نباید اینطور قدرنشناس و نمک نشناس باشن.
تو ایران تا دلت بخواد از اینجور آدمهای پلید وجود داره.
سرتون هر طرف بچرخونید ازشون می بینید.
کار کردن در این سیستم فاسد واقعا طاقت و صبر ایوب میخواد.
کار از بیخ مشکل داره ...