| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
هوووووورررررراااااااا
من دفاع کردم با نمره کامل و عالی 
اساتید همگی ازم کلی تعریف کردن گفتن پایان نامه اش در حد تز دکتراست.
گفتن به پدر و مادرت باید احسنت گفت که چنین فرزندی پرورش داده.
به من و خانواده ام تبریک گفتن.
خانواده ام اومده بودن و دوستام و چند دانشجو که استاد راهنماهامون مشترک بود. همگی ازم تعریف کردن و گفتن پرفکت بودی.
همگی بگید : هووووووررررررااااااا
خوشحالی یعنی :
۱. پدرت که شهر دیگه است ، بهت پیام بده و با زبان خودش بهت بگه بفکرت هست و میدونه دفاع داری و برات آرزوی موفقیت کنه
۲. مادرت که شهر دیگه است ، بهت پیام بده و بگه برات کلی دعا میخونم تا موفق بشی و استرس نداشته باشی و خوب ارائه کنی. 
۳. خواهرت که میاد پیشت و کمکت میکنه پک هات آماده کنی، کاردستی های مدرسه رو درست کنی. مدام بهت میگه تو خوبی و پر توانی. میدونم موفق میشی. با حرفهاش کلی انگیزه بهت میده بعدم دعوتت میکنه دقیقا همون روز دفاع یعنی چهارشنبه ولی شب بری کنسرت باهاش و تو هم از خدا خواسته قبول میکنی
۴. همسرت که از اول ب بسم الله پایان نامه کنارت بود. درس خوندن رو یادت داد. پژوهش کردن رو یادت داد. کارهای مربوط به سرچ علمی، نگارش پایان نامه رو یادت داد. حتی بخش هایی اش رو خودش ویرایش کرد. لحظه به لحظه همراهت بود و همیشه میگفت تو کارت خوب و پرتلاشی. و حتی برای روز آخر جلسه دفاع فرضی برات برگزار کنه تا بتونی اشتباهاتت رو بفهمی و در جلسه دفاع واقعی بهتر عمل کنی.
۵. دوستهات. که یکی اش دو شب قبل از دفاع بهت پیام میده میدونم دفاعت نزدیکه من اینجام اگر کاری از دستم بر میاد کافیه بهم بگید و من با دیدن پیامش غرق شادی بشم. بعدم راهنمایی ام کنه که برای یه دفاع خوب چه کارهایی بکنم.
بقیه هم با پیامهای محبت آمیز و فرستادن انرژی مثبت بهت بگن مطمئن هستیم روز دفاع خوب عمل میکنی چون دیدیم که چقدر تلاش کردی براش.
۶. استادت که بارها و بارها و بارها ، از کارت با خوبی و کامل بودن و تلاش گر بودن یاد میکنه. بهت اطمینان میده کارت خوبه و میخواد تو رو الگوی بقیه بدونه و همیشه مثال بزنه.
۷. دخترخاله ات که از هفته ها قبل برنامه ریخته در تاریخ دفاعت پیشت باشه و در جلسه دفاعت شرکت کنه. و مدام بهت میگه مطمئنم که خوب عمل میکنی. تو توانایی و انجامش میدی.
* * * امیدوارم فردا خوب بگذره. فردا میام بهتون میگم حسش چگونه بود...
حدود یک هفته است هوای اینجا خیلی خنک شده. کاملا محسوسه خنک شدنش. دیگه مثل هفته های قبل مداوم کولر نمیزنیم. بخصوص شبها که کلا کولر خاموشه و هوا عالیه.
الآنم عصره. ساعت حدود ۴، ۵ عصره. در حیاط باز گذاشتم. هوا بیسته. نه گرم نه سرد. صدای پرنده ها میاد. دارم قهوه دم میکنم. احساس خاصی دارم.
بوی پاییز میاد.
بوی هوای خنک.
روزهای کوتاه، شبهای بلند.
بوی سوپ و آش. لبو و شلغم.
بوی حلیم و آش رشته.
بوی مدرسه. کار و تلاش.
لباسهای قشنگ و استایل های خوب.
همیشه پاییز رو دوست داشتم. از تابستون متنفر بودم بخاطر گرماش. همه ی سالهای زندگی ام وقتی خرداد میشد دلم میگرفت عصبی میشدم. آرزو میکردم کاش هرچه زودتر گرمای کلافه کننده تابستون تمام بشه و خلاص بشیم.
هیچ چیز به قشنگی بارون نیست.
به آسمون ابری و هوای خنک.
بزودی پاییز میاد ... 
* * * استرس دارم بابت روزهای آینده.
* * * کارهای مدرسه خیلی زیادن و شلوغ شدم و سردرگم!
* * * جدیدا با دخترهایی که میان تمرین سرود، پانتومیم و معلم بازی میکنیم. خیلی باحالن. باهاشون خوش میگذره. دوستان خوب و پاکی هستن برام.
وقتی نگاهشون میکنم به چهره شون دقت میکنم و تصور میکنم وقتی بزرگ شدن ، خانم شدن، مادر شدن، چه شکلی میشن؟ چقدر تغییر میکنن؟ مسئولیت زندگی چقدر قیافه هاشون را تغییر میده؟
خوب که نگاهشون میکنم چهره زیبایی دارن. دلم میخواد از الآن تا روزگار پیری شون، خوشحال باشن.
* * * یادم باشه فردا ازشون بخوام حسشون را راجع به فصل ها بگن و اینکه تو بازی ازشون نقش مشاغل رو بخوام ببینم کی کدوم شغل رو دوست داره.
* * * مادرم سرما خورده. ولایت هستن. امیدوارم بابام پرستار خوبی براش باشه.
* * * خواهرهام رو حدود ۲ هفته است ندیدم.
* * * دخترخاله ام که باهم مثل خواهر هستیم بهم پیام داد اومدم کی بریم دفاع
* * * دارم تمرین میکنم بتونم خوب ارائه بدم. ولی اضطراب دارم.
به استادم چند روز پیش اینو گفته بودم، دیروز بهم زنگ زد و گفت چه کردی با اضطرابت؟ گفتم استاد همچنان برقراره. بعد یکم توضیح داد واسم و سوالاتی از پایان نامه پرسید داشتم براش توضیح میدادم که گفت : تو استرس داری و داری مثل بلبل جواب میدی؟!!
میخواست بگه اگر نداشتی چه میکردی!
گفتم استاد کاش اون روز هم بتونم خوب باشم.
* * * سومین برادرشوهرم محل کارش استانهای شمالی کشوره، تایم استراحتش شد اومد اینجا بهمون سر بزنه، دیروز تو راه تصادف کرد اینقده استرس کشیدیم که نگو. خط تلفن آنتن نمیداد و من نمیدونستم تصادفش چجور بود و چه اتفاقی براش افتاد.مدام لبم به دعا کردن بود که سالم باشه فقط .
بعد یکی دو ساعت بهم زنگ زد و با صدای سرحال گفت خوبم. طاقت نیاوردم و گریه کردم. خوشحال شدم طوریش نشد.
این دو روز هم مهمان ماست. پسر خیلی خوبیه. کلا برادران همسرم همگی خوبن. سر به زیر، متین، با ادب، دست و دلباز، خوش رو. امیدوارم همیشه سالم باشن و خوشحال.
* * * میخواستم ترتیبی بدم که مراسم گارد پرچم اجرا کنیم تو مدرسه واسه جشن بازگشایی که فهمیدم مدرسه ما میله مخصوص اهتزار پرچم نداره. حیف شد.
چقدر سخته ایده پیدا کردن برای کارهای فرهنگی تربیتی. من تو بحث مشاوره و روانشناسی و برخورد با بچه ها چیزهایی بلدم واسه عرضه. ولی بقیه موارد واقعا آدم نمیدونه چیکار کنه و چطور انجامشون بده.
واسه کلینیک هم مطالب علمی روانشناسی رو خوب میتونم پیدا و عرضه کنم اما بلد نیستم بازیگری کنم و کلیپ و ویدیو بسازم و تبلیغ کنم و مخاطب جذب کنم!
نمیشه مردم با نوشته هام جذب بشن؟؟