روزهای زندگی

روزهای زندگی

وبلاگی برای بروز افکار من. برای بیان دیدگاههای من.
روزهای زندگی

روزهای زندگی

وبلاگی برای بروز افکار من. برای بیان دیدگاههای من.

گرانی!

تا دیروز هر چی میخریدیم خودش با تورم وحشتناک ۳۰۰، ۴۰۰ درصدی بود. از دیروز تا امروز ۲۵ درصد دیگه بهش اضافه شد. فقط تو ۲۴ ساعت!

پس این خدایی که قراره آه مظلومان رو بشنوه و طومار ظالمان رو بپیچه کجاست؟

چطور میخواهید به مردم بگید ایمان و دین داشته باشن وقتی نشانه ای از برچیدن ظلم دیده نمیشه  و روز به روز ، زبون و دست ظالمان درازتر و دیوار مظلومان کوتاه تر میشه.

خدایا بینا و شنوایی، ببین. بشنو!

خسته شدیم ...

تقدیم به فرزندانم

تو متن تقدیم و سپاسگزاری پایان نامه ام، در قسمت تقدیم چند جمله نوشتم.

تقدیم به پدر و مادرم که نخستین جرقه های یادگیری را با بازی در دل و ذهن من روشن کردند.

و به همسر عزیزم که در تمام مراحل این مسیر، با همراهی، دلگرمی و حمایت بی دریغ خود، ادامه دادن را ممکن و شیرین ساخت.

و به یاد فرزندان کوچکی که هرگز فرصت بازی کردن در آغوشم را نیافتند، اما یادشان نیرویی آرام و الهام بخش در مسیر زندگی و تلاش های علمی ام بوده است.


و جمله آخر بعد گذاشتن نقطه به مدت یک ساعت گریه کردم ...

تولد نی نی دختر خاله ام

دختر خاله ام که در پست های قبل راجع بهش صحبت کرده بودم، سالها ناباروری داشت، بعد فکر کنم ۱۵ سال طبیعی باردار شد و تا ماه ۶ هم پسرش بود. تو ۶ ماهگی زایمان زودرس گرفت و بچه دنیا اومد اما دقایقی بعد تولدش فوت شد. بعد اون دختر خاله ام خیلی خیلی افسردگی گرفت و زار میزد تا اینکه ۳ ماه بعد فوت پسرش ، خدا دوباره بهش نی نی داد. این بار کل ۹ ماه استراحت مطلق بود و امروز ظهر دخترش به دنیا اومد.

خداروشکر این بار دلش رو خدا شاد کرد. خداروشکر دخترش سالمه و در آغوش گرفتش. چه خوب که این بار تجربیات تلخ گذشته تکرار نشدن و اتفاقات جور دیگری رقم خورد.

مادر شدن گوارای وجودش ...


* * * برای لحظاتی دلم میخواست منم رسیدن به آرزو رو تجربه کنم ببینم چه حسی داره.

حالا خیلی سال آرزوی من مادر شدن و دیدن روی بچه ام بود،اما الآن آرزوهام متفاوت شدن.

چقدر دلم میخواد یه بار بیام و بگم رسیدن به آرزو لذت وصف ناپذیری داشت. بعد جزئیات حس و حالم رو شرح بدم. حیف که شادی راهش از خونه من کج کرده رفته ...

من به بی تفاوتی رسیدم ...


* * * مدیر مدرسه خیلی رفتار عجیبی داشت این چند روز! اون خانم معلم را که گفت بخاطر فرزند کوچکم سختمه کارگاه شرکت کنم، از گروه همکاران بیرون کرد!

یعنی واکنش در این حد لازم بود؟؟؟؟ آخه چرا قوه قهریه اونم در ابتدای امر؟ چرا فرصت به افراد نمیدن که رفتار درست رو بیاموزند و اجرا کنند.

اصلا چرا باید اجبار باشه؟ درک نمیکنم طرز فکر و رفتار این فرد رو.

حس خاصی بهم دست داد. یه حس بد! 

 انگار همش میخواد مواظب اعمال و رفتار و گفتارت باشی که مبادا به تریج قبای اینها بربخوره! یعنی درک یک خانم که از قضا مادر فرزند یکساله است که در موقعیت اضطراب جدایی است و نمیتونه رهاش کنه و تابستون بیاد کارگاه زورکی، اینقدر سخته؟

این افراد طاقت اندکی انعطاف پذیری و دیدن نظری مخالف خودشون ندارن.

نمیدونید پشت سر معاون پرورشی قبلی چطور صحبت میکنن! دریغ از دیدن ذره ای نکته مثبت در کار اون فرد. فقط دارن روی منفی هاش زوم میکنن و بد جلوه اش میدن.

خدا به خیر کنه با این جماعت!

ذره بین در مدرسه (۲)

سرعت وقوع رخدادها در مدرسه زیاده و من از بیان خیلی هاش عقب افتادم!

اول مطلب پست قبل رو کامل کنم.

آقای مدیر از معلمان طی دو ویس طویل خواسته بود چند مطلب را یادداشت کنن و راس ساعت خاصی در روز خاصی اونو به گروه همکاران ارسال کنن و گفته بود مثلا ساعت ۱۰ تا ۱۰:۰۵ فقط فرصت میدم. شد ۱۰:۰۶ دیگه قبول نیست!

خب من همون روز پیامم رو براش ارسال کرده بودم و نکاتی را هم در قالب نقد گوشزد کرده بودم چون خودش ادعا داشت که من آدم انتقادپذیری هستم و انتقاد هم میکنم.

من از یک برنامه ای که تو مدرسه اجرا شده بود روزهای قبل، جنبه روانشناختی اش رو یکم براش تحلیل کرده بودم و فرستادم. مطالبی که تو ویس ها میخواست را هم راس ساعت ۱۰ اون روزی که مشخص کرد فرستادم.

اون روز از بین ۱۱ همکار، فقط ۳ نفر مطلب فرستادن.

بعد دقایقی ویس آقای دکتر اومد با صدایی که پنچر و بیحال که ابراز نگرانی کرد که این وضعیت باید بررسی بشه.

بعدم یک کارگاه آموزش تدریس ریاضی برای همکاران گذاشته بود و انتظار داشتن همه شرکت کنن. جلسه اول اغلب همکاران شرکت کردن ولی جلسه دوم چند نفری نیومدن.

شاید دلیل اصلی اش اطلاع رسانی نادرست مدیر و کادر مدرسه بود که از قبل بهشون نگفت کارگاه هزینه داره و رایگان نیست و اینکه مشخص نکرده بودن که اجباری هست.

خود زبان و نحوه بیان آقای مدیر هم خیلی رُک و برنده است. سر کلاس جلوی همه درآورد گفت معاون اجرایی و فلانی و فلانی چرا نیومدن تو کارگاه؟ بعدم اخم هاش درهم کرد و رو برگردوند و گفت من از آدمهای بی نظمی که از همین الآن اینجوری ان خوشم نمیاد و معاون بیسواد نمیخوام و ...

جلسه اول در اهمیت ریاضی و کاربردش در زندگی روزمره تمام انسانها و پرورش قوه خلاقیت و استدلال در انسان صحبت کرده بود و اعتقاد داشت که فهم ریاضی داشتن باعث میشه مسائل رو بهتر بفهمیم و این چیزی نیست که بگیم مختص معلمان است و انتظار داشت معاونان هم بینش ریاضی پیدا کنن.

حالا من که خودم قبل از اینکه ازمون بخوان بیایم تو کارگاه ، جلوتر پیشنهاد داده بودم که میشه منم شرکت کنم؟ 

چون ارتباط زیادی با پایان نامه ام و ان شالله در آینده کاری ام داره و دلم نمیخواست این فرصت یادگیری رو از دست بدم.

این آقای دکتر از حضور من خرسند بود و فکر میکرد چرا معاون اجرایی هم نمیاد! یا مدام تو ویس هاش اسم منو میاورد و میگفت فلانی نخبه است و اطلاعاتش خوبه و ...

یه جورایی حس کردم با مدام نام بردن من داره معلمان رو نسبت به من حساس میکنه و اونها رو مقابل من میگذاره. در صورتی که من تازه اومدم به این مجموعه و هنوز زوده بخواهیم افراد رو قضاوت و مقایسه کنیم. اصلا کلا قضاوت و مقایسه کار درستی نیست‌. 

یادمه تو دانشگاه هم یه استادی داشتیم که من و یکی دیگر از همکلاسی هام رو که خیلی درس خون بودیم مدام بولد میکرد و ازمون تعریف میکرد و کلاس به دو بخش تقسیم شد. تعدادی که از ما متنفر شده بودن و دوستان نزدیکم که چون من و شخصیتم رو میشناختن از استاد ناراحت نشدن و در مقابل من جبهه نگرفتن بلکه حتی تایید هم کردن.

حالا باز این استاد ما روانشناسی خونده بود و بکار بردن تعریف و تمجیدها باعث این رفتارها شده بود. این آقای مدیر که از اصول روانشناسی که چیزی نمیدونه.

امروز هم باز مسئله رخ داد و ویس آقای دکتر اومد تو گروه ...

ماجرا بخاطر کارگاه و هزینه بود و رسوندن حرف دکتر درباره معاون اجرایی، به ایشون!

هم خانم مدیر ویس شدیدالحنی فرستاد که رفتارهای سخن پراکنی و خاله زنکی و حرف رسوندن را برنمی تابه و اگر شد حتی وسط سال بود معلم رو عذرش میخواد.

هم آقای دکتر ویس گله مندی نسبت به اون معلم معترض به اجبار کارگاه و هزینه اش ارسال کرد.


امروز در ادامه دوره درمانگری رسیده بودم به طرحواره اطاعت که نتیجه داشتن والد مستبد است و کودک و نوجوان را دچار طرحواره های اطاعت، ایثار و همچنین نقص و شرم میکنه.

خصوصیات اون والدین رو که میگفت، تماما آقای دکتر مدیر مدرسه برام مجسم میشد و ایضاً بابای خودم!

هر جا میرم این افراد سر راهم قرار میگیرند!

ذره بین در مدرسه (۱)

از این به بعد پست های مربوط به اتفاقات مدرسه را با این عنوان منتشر میکنم : ذره بین در مدرسه

البته اگر عمری باشه و فرصت بودن در کسوت کادر مدرسه در اختیارم باشه.

مدرسه ما یک مدیری داره که اخلاقیات خاصی داره. اولیش صراحت لهجه و رک گویی. دوم مذهبی ولایی است و در ادامه بسیار انسان جدی و مسئولیت پذیر و وقت شناس است. مو را از ماست میکشه بیرون. علم و اطلاعاتش هم خیلی زیاده. حدود ۳۰ سال سابقه کار داره با مدرک دکترا تحقیقات آموزشی از دانشگاه تهران.

خب ایشون وقت بی وقت تو گروه مدرسه پیام میده. صبح ساعت ۳:۳۰ ، ۴ همزمان با نماز صبح که میخونه پیامهاش میاد. معمولا جنس پیامهای این موقع اش نصیحتی طور و آموزشهای دینی اخلاقی و گفتن احادیث و اینهاست.

عصرها پیامهای تربیتی ، روانشناسی تو گروه والدین میفرسته.

بعضی وقتها هم پیامهای راهنمایی و راهگشایی برای معلمان که وظایفشون یادآوری میکنه.

* * * اولین انتقاد وارده به ایشون اینه که پیامهاش وقت درستی ندارند. یعنی از اول هفته تا چهارشنبه اگر تایم مدرسه است باید در همین بازه باشه و در پنج شنبه و جمعه بذاره هم معلمان هم‌خانواده ها سرشون به کار و زندگی خودشون باشه. شاید دلشون نخواد مدام بمباران اطلاعاتی از سمت مدرسه بشن. این رفتار تنفرزا است. افراد رو مدام به حالت گوش به زنگی نگه میداری و رهاشون نمیکنی! طرف خسته میشه و من بعد اصلا به پیامهات ارزش قائل نمیشه. دیگه نمیخونه شون و بهشون واکنش نشون نمیده.

من یه دوست وبلاگی داشتم خیلی چیزها ازش یاد گرفتم،ایشالا هرجا هست سالم و خوشحال باشه.

آشنای قدیمی(آشنای دور) اون ور آبها که هستی امیدوارم همیشه لبخند رو لبت باشه و دلت شاد باشه.

یادمه میگفت آدم باید موجز حرف بزنه. در کمترین کلمات و جملات بیشترین مفهوم را منتقل کنه. حتی میگفت برای تمرین توی توئیتر تمرین کنید چون تعداد واژه ها محدوده.

حالا این آقای مدیر ما اگر موجز پیامها  رو بنویسند، در طول هفته یک نظمی به پیامها بدهند.، مثلا یک روز درمیان، دو بار در هفته، تعدادشون اگر کم باشه افراد مایلند بخوننشون. اما اگر زیاد باشه کسی توجه نمیکنه. باید تعداد استوری ها رو کم کنن. فقط در مناسبت خاصی بگذارند تا افراد مشتاق دیدن اون استوری باشند.

متاسفانه این مسائل را رعایت نمیکنه و احساس میکنم ملت از نوتیفیکشن آمده از مدرسه حس بدی میگیرند. چنین حسی میده که انگار دائم در حریم افراد است.


حالا این آقای مدیر یک روز دو ویس بزرگ و طویل واسه همکاران فرستاده و دستورالعملی شرح داده و گفته راس فلان روز ساعت فلان تو گروه باید ارسال کنید.

ارسال شد خوبه نتیجه چی بوده باشه؟؟؟؟

تو پست بعدی بهتون میگم ...

پسرِ جاری

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خسته ام

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

صورت مسئله و حل تعارض

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تاریخ دفاع

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

شورای خانواده

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.